را بپذيرند و به آنها ملحق شود و طاعت خليفه را به گردن نهد تا خود ببغداد برود آن دو ( امير و مستوفى ) به او پاسخ ندادند . ابو على ( مستوفى ) بيشتر اكراه داشت اتفاقا بخت يارى كرد و ابو على درگذشت . فرزندش ياقوت هم از اصفهان سه فرسنگ دور شد ميان سپاه ابن ياقوت عده شش صد مرد جنگى گيلانى و ديلمى بودند چون چون آنها از كرم و سخا و جوانمردى عماد الدوله آگاه شده بودند از سپاه ابن ياقوت جدا و بعماد الدوله ملحق شدند و او با پيوستن آنها قوى دل و نيرومند و اميدوار شد بالعكس ابن ياقوت افسرده و نااميد گرديد ناگزير طرفين جنگ را آغاز كردند و نبردى بسيار سخت رخ داد و ابن ياقوت با عده خود منهزم شدند و عماد الدوله اصفهان را فتح كرد و در نظر مردم عظمت و قدرت يافت زيرا او با نه صد تن توانست لشكر قريب ده هزار سپاهى را تباه كند . اين خبر بخليفه رسيد و آن را كارى بزرگ و عجيب دانست همچنين مرداويج از آن واقعه سخت نگران شد و از عاقبت كار ترسيد مبادا عماد الدوله مملكت او را هم بگيرد و سخت غمگين و پريشان شود .
بيان تسلط ابن بويه بر ارجان و غير آن و تسلط مرداويج بر اصفهان
چون خبر فتح اصفهان بدست عماد الدوله بمرداويج رسيد از سطوت ابن بويه ترسيد و پى چاره و حيله گشت . اول با او مكاتبه و گله و عتاب نمود و از او خواست كه مطيع باشد تا براى يارى او سپاه بفرستد و او بتواند ممالك ديگر را فتح كند از او هم هيچ توقعى نخواهد داشت جز اينكه بنام مرداويج در ممالك گشوده شد خطبه نمايد . چون نزد او نامه و رسول فرستاد و شمگير را با سپاه عظيم وعده فزون از حد و عد فرستاد كه عماد الدوله را غافلگير كند در حالى كه او فريب نامه و رسول را خورده و اميدوار و فارغ البال باشد ولى ابن بابويه آن خدعه را دانست و ناگزير پس از گرفتن ماليات دو ماه از اصفهان خارج شد و بارجان منتقل گرديد ( ارجان صحيح است و بعضى از متاخرين تصور كردند كه اصل آن ارگان و عرب گاف را جيم كردهاند ) . در ارجان ابو بكر بن ياقوت حكومت داشت او بدون جنگ گريخت و ابن