كه بسپاهيان موافق و عده داده بود . چون روز جمعه رسيد ابو بكر از درون زندان دربان را تطميع كرد و پنج دينار ( زر ) داد و خود را يك مرد با تقوى و پرهيزگار نمود و گفت قصد نماز دارم و ميترسم اگر در اينجا بمانم وقت نماز ( در مسجد ) بگذرد اجازه بده كه شخصا خارج شوم .
زندانبان در زندان را باز كرد كه فقط ابو بكر خباز براى نماز خارج شود .
ابو بكر خباز بانگ زد و سپاهيان موافق او هجوم بردند و دربان را گرفتند و داخل زندان شدند و يحيى و منصور و ابراهيم را از زندان بيرون آوردند آنها فرزندان احمد بن اسماعيل ( سامانى ) بودند در آن زندان گروهى ديلمى هم بازداشت شده بودند .
همچنين علويان و جمعى از عياران شهر كه همه آزاد و متفق شدند باضافه سپاهيانى كه بدستور ابو بكر خباز آنها را آزاد كردند . شروين بن جيلى ( گيلانى ) با سپاهيان خود و چند تن از سالاران با عده خود به آنها پيوستند و آنها داراى قدرت و شوكت و عظمت شدند اول گنج سعيد نصر را غارت كردند و بعد كاخها و خانههاى او را تاراج نمودند .
يحيى بن احمد ابو بكر خباز را مقرب و مقدم نمود و سالارى سپاه را به او سپرد .
در آن هنگام سعيد ( نصر ) در نيشابور بود . ابو بكر محمد بن مظفر سپهسالار كل خراسان در گرگان بود و چون يحيى قيام نمود و خبر قيام او بنصر رسيد از نيشابور سوى بخارا شتاب كرد . محمد بن مظفر هم با ماكان بن كالى ( كاكى ) مكاتبه كرد و با او پيوند دامادى بست و ايالت نيشابور را به او سپرد و به او دستور داد كه آن شهر را حمايت و حفظ كند . ماكان هم سوى نيشابور رخت كشيد و مستقر گرديد .
يحيى ابو بكر خباز را بدفاع از نهر وادار كرد سعيد رسيد و او را اسير كرد و از نهر گذشت . خباز را بسيار شكنجه و آزار داد و بعد او را در تنورى كه خود
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 241
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٤١