تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
يك دينار بپردازد . از اين حيث امير مال فراوانى بدست آورد كه با آن مال امير خراسان را خشنود نمود . بقيه هم براى خود او ماند و خود با لشكر بازگشت . بر عظمت و جاه و جلال او افزوده شد . بر خلاف گذشته و تكبر و خودپسندى او رو باز ديار نهاد . قزوين را با كينه‌اى كه نسبت باهالى آن شهر داشت قصد كرد و سخت تباه كرد و دچار نمود و مال ربود و شكنجه و عذاب داد و سخت خرد و تباه كرد و ديلميان را بر آنها مسلط نمود آنها سخت بستوه آمدند و دنيا به آنها تنگ و تاريك شد و جانشان بلب رسيد و سخت ناتوان و نااميد شدند . اسفار شنيد كه مؤذن بر گلدسته اذان مىگويد دستور داد او را از مناره انداختند و كشتند ( كه مخالف اسلام بود ) مردم از شر و ستم او استغاثه كردند و و مرد و زن و خردسال و سالخورده همه براى نيايش و طلب گشايش تضرع و ضجه نمودند و به او نفرين كردند . او شنيد بعقل آنها خنديد و به آنها خنديد و به آنها دشنام داد ولى روز بعد خود او گريخت چنان كه شرح آن خواهد آمد .

بيان قتل اسفار

در سپاه اسفار يكى از بزرگترين سالاران و فرماندهان بنام مرداويج بن - زيار ديلمى وجود داشت ( قبل از اين به او اشاره شد ) . اسفار او را نزد سالار امير شميران طرم ( طارم ) فرستاد كه او را بفرماندارى دعوت كند . اين سالار پدر كسى بود كه بعد از آن امير آذربايجان و بلاد ديگر گرديد . چون مرداويج نزد سالار رفت هر دو از بد رفتارى و خشونت اسفار و مصيبت مردم و فشار و بلاى او كه بر آنها نازل شده گفتگو كردند و هر دو متفق و متحد شدند كه با او جنگ كنند و او را براندازند . در آن هنگام اسفار بقزوين رسيده و منتظر عودت مرداويج بود كه نتيجه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 226 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت