تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
بسته بود و امير خود را كشته و به خون آغشته ديدند ، هر كه در كاخ از ديلميان بود كشتند و خود را حفظ كردند . قدرت و عظمت سپاه اسفار به حد اعلى رسيد و خود نيرومند داراى مرتبت ارجمند گرديد و نسبت بسعيد ( نصر سعيد ) امير خراسان تمرد و عصيان نمود خواست بر سر افسر نهد و تاجگذارى كند و در شهر رى كه پايتخت او شده بود او رنك زرين بگذارد و بر آن بنشيند و با خليفه بستيزد و با امير خراسان نبرد كند كه مقتدر براى سركوبى او هارون بن غريب را با سپاهى عظيم فرستاد . اتباع اسفار با هارون جنگ كردند و او گريخت و بسيارى از سپاهيان او كشته شدند و قتلگاه آنها دروازه قزوين بود . اهالى قزوين هم به يارى هارون كمر بستند اسفار كينه آنها را در دل گرفت پس از آن امير سعيد خداى خراسان از بخارا لشكر كشيد و اسفار را قصد و بنيشابور رسيد . وزير اسفار كه مطرف بن محمد گرگانى بود با اسفار توصيه و نصيحت كرد كه فرمانبردار امير خراسان شود و مال بسيار هم بدهد كه اگر قبول كرد چه بهتر و گر نه جنگ را آغاز كند . در سپاه اسفار گروهى ترك از سپاهيان امير خراسان منتظم شده بودند وزير اسفار را از تركان ترسانيد و اسفار عقيده و راى و پند وزير را پذيرفت و با امير خراسان مراسله كرد . ولى امير خراسان قبول نكرد و بلشكر كشى خود سوى او ادامه داد . اتباع امير به او نصيحت كردند كه مال را بپذيرد و خطبه بنام خود را بخواهد و از جنگ بپرهيزد كه عاقبت جنگ معلوم نخواهد بود . امير ( سامانى ) نصيحت آنها را پذيرفت و درخواست اسفار را اجابت نمود و چندين شرط كرد ( از جمله ) كه اموال چگونه بايد حمل شود و هر دو متفق و متحد شدند . اسفار پس از انجام صلح كشور خود را مرتب كرد و ماليات رى و پيرامون آن را قسط بندى نمود كه هر مردى خواه از اهل بلاد و خواهد بيگانه باشد بايد