تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
كرد كه على بن عيسى از صنعاء ( يمن ) بازگردد . بجعفر والى يمن نوشته شد كه على بن عيسى در بازگشت به مكه مجاز است بعلى مذكور هم اجازه داده شد كه او از همان محل مراقب اوضاع مصر و شام باشد . ابو على خاقانى پدر وزير ( جديد ) هم در آن هنگام درگذشت .

بيان قتل ابن فرات وزير و فرزندش محسن

محسن ( بتشديد ) ابن فرات نزد زن برادرش كه مادر فضل بن جعفر بن فرات بود پنهان شده بود . آن زن هر روز محسن را بقبرستان مىبرد و شبانه به خانه برميگردانيد روزى در گورستان بيش از حد معمول ماندند و دير شده بود نتوانست بسبب دورى خانه به منزل بازگردد زن ديگرى همراه آن زن بود گفت : بهتر اين است كه امشب را نزد فلان زن نيكوكار بسر بريم و فردا به عادت خود باز گرديم او پذيرفت و هر سه ( محسن و آن دو زن ) به خانه آن زن پرهيزگار رفتند و گفتند يك دوشيزه ( محجوبه ) همراه داريم ( كه محسن باشد و او با لباس زنانه بود ) ميخواهيم در يك حجره مستقل و تنها شب را بسر بريم آن زن يك حجره براى آنها آماده كرد و اجازه داد كه در آنجا تنها باشند اتفاقا يك كنيز سياه از در حجره گذشت و محسن ديد بانوى خود را گفت : ميان زنها مردى ديدم كه آن دو زن نزد وى نشسته بودند . بانو رفت و ديد و محسن را شناخت . محسن شوهر آن زن را آزار و شكنجه داده و مالش را ربوده بود چون شوهرش را گرفته و به خانه محسن برده بودند و او ديده بود كه مردم در آن خانه چگونه شكنجه و عذاب داده مىشدند او از بيم جان سكته كرد و مرد . چون آن زن محسن را در خانه خود ديد و شناخت سوار زورق شد و بكاخ خليفه رفت و دم در فرياد زد : و من رازى دارم كه بايد بخليفه بگويم . نصر حاجب او را نزد خو خواند و او خبر پنهان شدن محسن را در منزل خويش گفت و نصر بمقتدر خبر داد . و او دستور داده كه نازوك ( نازك ) رئيس شرطه ( پليس ) با آن زن برود و محسن را بگيرد . باتفاق آن زن به خانه رفت و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 190 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت