تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
كشيش از خفاگاه خود خارج شد و بنصر حاجب پناه برد از نصر اجازه ملاقات خواست و او اجازه داد او هم وارد شد و از او درخواست كرد كه حال او را بخليفه باز گويد نصر هم مفلح خادم را خواست و به او گفت كه اين مرد درخواست ملاقات خليفه را مىكند آن هم در اندرون و ميان حرم . چون مفلح حاضر شد حامد را بدان حال ( تضرع و بيچارگى ) ديد به او گفت : مرحبا اى خواجه وزير بندگان سياه تو كجا رفتند كه هر يكى از آنها را مفلح نام نهادى ؟ ( حامد وزير چنان كه گذشت بمفلح توهين كرد و گفت : من تصميم گرفته‌ام كه صد غلام سياه بخرم و نام هر يك از آنها را مفلح بگذارم و بغلامان خود ببخشم اكنون مفلح سياه تشفى استهزاء مىكند ) . نصر از مفلح هم درخواست كرد كه از او انتقام نكشد و تشفى حاصل نكند . حامد از مفلح هم خواست كه او را در كاخ خليفه باز دارد ( نه در زندان ) او را هم بابن فرات بسپارد . مفلح هم نزد خليفه رفت و به عكس سفارش نصر سعايت كرد ( تشفى كرد ) مقتدر ( خليفه ) هم دستور داد كه او را تسليم ابن فرات كنند ابن فرات هم او را گرفت و در يك خانه بازداشت كرد و به او طعام خوب و لباس و عطر داد كه هر چه به خود او هنگام قدرت و وزارت مىرسيد برسد و در رفاه باشد . پس از آن او را احضار كرد فقهاء و كارمندان ديوان را هم حاضر و بازپرسى او را آغاز و مال را از او مطالبه نمود . او هم باستفاده يك هزار هزار دينار ( زر - ميليون ) اقرار كرد . پس از آن محسن بن ابى الحسن بن فرات ( وزير ) او را از مقتدر با تعهد پرداخت پانصد هزار هزار دينار خريد مقتدر هم دستور داد كه او را بمحسن واگذار كنند چون او را گرفت سخت شكنجه و عذاب داد سپس او را بواسط فرستاد تا املاك خود را بفروشد و بعد به او سم داد و آن سم را در تخم مرغ پخته گذاشته بود كه خود حامد تخم مرغ پخته خواسته بود . چون زهر را را خورد دچار اسهال شد . محمد بن « بزوفرى » مامور مراقبت او بود . چون بهلاك خود يقين كرد قاضى و شهود را خواست كه حال او را گواهى دهند . چون حاضر شدند حامد گفت :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 181 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت