تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
خانه خود چه كردند و چه خوردند و نيات نهانى آنها را به آنها مىگفت و رازشان را ابراز مىكرد . مردم به او گرويدند و سخت مفتون و مشغول شدند و گفتند كه ( خداوند ) در او حلول كرده . بالجمله بيشتر مردم درباره او مانند مسيح عقايد مختلفه يافتند . بعضى مىگفتند در او جزئى از خداوند حلول كرده و او بايد خدا باشد جمعى مىگفتند : او ولى خداست و هر چه از او ديده مىشود معجزات و كرامات مردم پرهيزگار و پاك سرشت است . گروهى هم مىگفتند : او شعبده باز و جادوگر و فريبنده و دروغگوست او تسخير جن دارد و اجنه هر چه ميخواهد به او مىدهند از جمله ميوه در غير فصل خود . او از خراسان بعراق آمد و از آنجا به مكه رفت و مدت يك سال در آنجا زير آسمان اعتكاف كرد كه از آفتاب و باران در تابستان و زمستان سقف و سرپوش و سايه چتر نداشت او تمام مدت عمر خود روزه مىگرفت و چون شب مىرسيد خادم براى او يك كوزه آب و يك قرص نان مىآورد و او از قرص نان سه لقمه گاز مىگرفت و باقى را پس مىداد كه از سحر تا آخر روز روزى او همان بود . در آن هنگام رئيس صوفيان در مكه عبد اللّه مغربى بود او مريدان و ياران خود را همراه خود براى زيارت حلاج برد . او را در محل نديد به او گفته شد كه حلاج بكوه ابو قبيس رفته او هم به آن كوه رفت و حلاج را به اين حال ديد : سر برهنه بر صخره ( پاره سنگ ) نشسته در حالى كه عرق از سر و روى او به زمين مىريخت . او ( عبد اللّه مغربى ) به او ( حلاج ) چيزى نگفت و باتباع و ياران خود گفت : اين مرد براى صبر تمرين مىكند كه چگونه بر قضا و قدر خداوند بردبارى كند ولى خداوند او را بدردى مبتلا خواهد كرد كه صبر و توانائى او از تحمل آن عاجز خواهد شد . حسين ببغداد بازگشت . اما سبب قتل او چنين است . براى حامد بن عباس وزير نقل كردند كه او ( حلاج ) مرده را زنده مىكند و چند مرده را احيا كرده و مردم نيز به خدمت او كمر بسته و هر چه ميخواهد حاضر مىكنند و او را بر تمام ياران خليفه مقدم