سخنها مىگفت كه احمد را برنجاند و بخشم آرد باز احمد بيرون نرفت و بجنگ شتاب نكرد حمويه اين بار حيله ديگرى به كار برد . سالاران خود را وادار كرد كه با احمد مكاتبه كنند و در خفا بگويند اگر تو بجنگ مبادرت كنى ما حمويه را خواهيم گرفت و به تو تسليم خواهيم كرد او هم فريب خورد و او نسبت بحمويه سخت خشمناك و بدخواه بود . احمد از مرو به قصد جنگ لشكر كشيد و مقابله در يك منزلى مرو رود رخ داد و آن در ماه رجب سنه سيصد و هفت بود . در آن جنگ اتباع احمد تاب پايدارى نياورده تن بگريز دادند ولى او دليرانه نبرد كرد تا آنكه اسبش از تاب و توان افتاد ناگزير پياده شد و تن بتسليم داد او را اسير كردند و سوى بخارا فرستادند او در ماه الحجه سنه سيصد و هفت در زندان جان سپرد . امير احمد بن اسماعيل هميشه مىگفت : احمد بن سهل نبايد از دربار دور شود اگر دور شود فتنه برپا مىكند انگار او پيش بينى خلاف و ستيز احمد را كرده يا در سيماى او تفرس نموده بود آرى نظر پادشاه بايد چنين باشد .
بيان حوادث
در آن سال آتشسوزى در كرخ از جانب بغداد رخ داد بسيارى از خانهها و مردم سوختند .
ابراهيم بن حمدان بامارت « ديار ربيعه » منصوب شد .
بنى ( مصغر ) ابن نفيس را حكومت شهر زور دادند ولى اهالى مانع استقرار او شدند . از مقتدر مدد خواست و او لشكرى به يارى او فرستاد و آن لشكر شهر را محاصره كرد و نتوانست شهر را فتح كند براى جنگ موصل و پيرامون آن رفت .
ثمال فرمانده كشتىهاى جنگى با كشتىهاى مهدى علوى جنگ كرد و غالب شد و خادم مهدى علوى را اسير نمود .
در آن سال يك اختر بزرگ فرود آمد و همه جا را روشن كرد بعد بسه قسمت منقسم شد و صداى عظيمى داشت كه مانند صداى رعد شديد بود . در آن هنگام ابر