ليث در مرو بود . عمرو او را گرفت و در سيستان بازداشت . او در خواب ديد كه يوسف پيغمبر بر در زندان است از او التماس دعا كرد كه او را آزاد كند . يوسف در عالم خواب ( افسانه است ) به او گفت : خداوند ترا آزاد خواهد كرد ولى به تو كار و امارت مستقيم نخواهد داد مگر از طرف كسى منصوب شوى . احمد درخواست استحمام كرد و نوره و زرنيخ خواست چون خواسته را به او دادند او بسر و ريش خود ماليد و موى سر و ريش وى ريخت و او با تغيير وضع و شكل از مجلس گريخت و كسى او را نشناخت مدتى پنهان شد و عمرو بتعقيب او كوشيد و نتوانست او را پيدا كند . از سيستان سوى مرو رفت در آنجا نايب عمرو را گرفت و بر شهر غالب شد و باسماعيل بن احمد كه در بخارا بود متوسل شد . اسماعيل او را گرامى داشت و بر سالاران مقدم داشت قدر و مرتبت او را بلند نمود . او خردمند و رازدار بود چون حسين بن على تمرد كرد احمد را براى سركوبى او فرستاد او هم بر او مظفر شد چنان كه نوشته بوديم . امير نصر براى او ( احمد بن سهل ) تعهداتى كرده بود كه به هيچ يك از آنها وفا نكرد احمد از او نگران و به او بدگمان شد . روزى يكى از ياران ابو جعفر صعلوك نزد او رفت و با وى گفتگو كرد او وضع و حال خود را شرح داد و شكايت نمود و گفت آنها ( سامانيان ) نسبت به من تعهدات خود را انجام نداده و بوعده خويش وفا نكردهاند سپس اين شعر را انشاء كرد :
ستقطع فى الدنيا اذا ما قطعنى * يمينك فانظر اى كفيك تبدل
و فى الناس ان رثت حبالك راصل * و فى الارض عن دار العلى متحول
اذا انت لم تنصف اخاك وجدته * على طرف الهجران ان كان بعقل
و تركب حد السيف من ان تضيمه * اذا لم يكن عن شفرة السيف مرحل
اذا انصرفت نفسى عن الشيء لم تكد * اليه بوجه آخر الدهر تقبل
يعنى : دست راست تو در دنيا بريده خواهد شد اگر تو مرا ترك كنى ( و از من ببرى ) تو خوب نگاه و تامل كن كدام دو دست تو بهتر است ( من با دست