سنه سيصد و نه
بيان قتل ليلى بن نعمان ديلمى
در آن سال ليلى بن نعمان ديلمى كشته شد . اين ليلى يكى از سالاران فرزند اطروش علوى بود كه امارت گرگان را داشت حسن بن قاسم داعى او را امير گرگان كرده بود ( در سنه سيصد و هشت ) فرزندان اطروش در مكاتبه خود او را به اين القاب مىستودند « المؤيد لدين اللّه » « المنتصر لآل رسول اللّه » ( مؤيد دين خدا رو يارى كننده آل رسول خدا ) ليلى بن نعمان . او دهشور و دلير متهور بود كه در كارهاى سخت و هولانگيز جانفشانى مىكرد . او ( ليلى ) سوى دامغان لشگر كشيد و اهالى شهر با او نبرد كردند و او بسيارى از آنها را كشت و بگرگان بازگشت .
اهالى دامغان براى حفظ خود ديوار و حصار گرداگرد شهر كشيدند و قراتكين سوى گرگان لشكر كشيد . ده فرسنگ مانده به شهر گرگان ليلى بجنگ او مبادرت كرد و قراتكين شكست خورد و گريخت . غلام او كه نامش تارس بود از ليلى امان خواست و به او پناه برد هزار سوار هم همراه داشت . ليلى هم خواهر خود را بزنى به آن غلام داد و او را گرامى داشت و نيز ابو القاسم بن حفص خواهرزادهء احمد بن سهل از او امان خواست و به او پيوست و ليلى هم او را گرامى داشت بسبب تسليم اين و آن عده سپاهيان فزون گرديد و ليلى بن نعمان از نگهدارى آنان عاجز و ناتوان گرديد و نتوانست مخارج آنها را بپردازد ناگزير با دستور و موافقت حسن بن قاسم داعى و تشويق ابو القاسم بن حفص سوى نيشابور لشكر كشيد .
قراتكين در آن شهر مستقر بود او ( ليلى ) در ماه ذى الحجه سنه سيصد و هشت به آن شهر رسيد و بنام داعى خطبه خواند نصر سعيد ( سامانى ) براى سركوبى او حمويه را ( با سپاه ) فرستاد و دو سپاه در طوس بجنگ پرداختند و تا مرو رفتند ولى خود حمويه بن بن على و محمد بن عبد اللّه بلعمى و ابو جعفر صعلوك و خوارزم شاه و سيمجور دواتى پايدارى و دليرى كردند بعضى از اتباع ليلى منهزم شدند و خود ليلى تن بفرار داد . ليلى راهى را گرفت كه بن بست بود « بغرا » به او رسيد و او چون