راست تو كه من براى يارى تو بمنزلهء دست راست هستم ) اگر رشتههاى تو سست و گسيخته شود ( مقصود حيات و ملك و قوام ) از ميان مردم كسى خواهى داشت كه بكارت رسيدگى كند ( وصل و يارى كند و او من باشم ) .
بر روى زمين هم ( با داشتن يار ) جاى قرار و تحول و پناهگاه خواهى داشت .
اگر تو ببرادرت ( دوست و يار خود ) انصاف ندهى او را در حال هجر و ترك دوستى خواهى ديد اگر خردمند باشد ( كه ترا ترك خواهد كرد ) .
اگر به او آزار دهى يا خوار بدارى ناگزير با شمشير سر و كار خواهى داشت ( بر لب تيز تيغ سوار خواهى شد ) كه از لب تيز تيغ گريز و گريز نخواهى داشت .
اگر نفس من از چيزى منصرف ( و ملول ) شود تا آخر روزگار دوباره به آن توجه و اقبال نخواهد داشت .
( اين شعر از بهترين سرمايههاى ادب عرب است كه يك مرد فارسى از نژاد خالص و پاك ايرانى و نوادهء شاهنشاه ايران زمين آن را انشاء كرده .
از اين شعر توجه ايرانيان حتى مردان شمشير زن معلوم مىشود كه ادب در عموم رجال ايران داراى نفوذ عميق بوده و بعضى از آنها بر عرب هم نفوذ داشتند كه در اينجا مجال سخن نيست ) .
گفت : ( يعنى آن يار ابو جعفر صعلوك ) دانستم كه او قصد خلاف و ستيز را دارد چند روزى نگذشت كه او در نيشابور آغاز ستيز و نبرد كرد و بر شهر غلبه يافت و نام سعيد بن احمد را از خطبه حذف نمود ( سعيد لقب نصر در قبال شهيد كه پدرش بود ) رسولى را بسوى بغداد فرستاد كه امارت خراسان را بنام او درخواست كند . ( اين يكى از بدبختيهاى ايران بود كه سالاران بزرگ ايران با هم نسازند و بستيزند و بعرب پناه ببرند و بنام دشمن خود كشوردارى كنند و جان و مال ايرانيان را صرف يارى و جهاندارى او نمايند و در آن زمان صفاريان و سامانيان ايرانى اصيل باضافه نواده يزدگرد كه همين شخص احمد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 163
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦٣