سپاهيان سخت شوريدند و بميدان مصلى رفتند . ابن فرات از مقتدر خواهش كرد كه صد هزار دينار از بيت المال مخصوص خليفه به او وام بدهد و او هم دويست هزار دينار از ديگران وام بگيرد و بسپاهيان بدهد ولى مقتدر نه تنها به او چيزى نداد بلكه سخت گرفت و پيغام داد كه تو تعهد كردى كه هميشه سپاه را راضى و آسوده نگاه دارى و تمام مخارج را بپردازى مانند عادت نخستين و بجاى اينكه روزانه مبلغ تعهد ( هزار و پانصد دينار ) را بپردازى ميخواهى از من وام بگيرى . او كم شدن عايدات « زى » و مخارج لشكر كشى براى جنگ ابن ابى الساج را بهانه كرد ولى مقتدر نپذيرفت و نسبت به او بدبين و بدخواه شد . بمقتدر گفتند كه ابن فرات قصد دارد كه حسين بن حمدان را براى جنگ ابن ابى الساج بفرستد و چون او برود حسين و ابن ابى الساج متفقا ضد مقتدر قيام ( خواهند كرد ) و او را خلع مىكنند اتفاقا ابن فرات از مقتدر درخواست كرد كه حسين بن حمدان را بجنگ ابن ابى الساج بفرستد مقتدر ( يقين كرد كه توطئه در كار است ) حسين بن حمدان را كشت و ابن فرات را از وزارت بر كنار و بازداشت كرد و آن در تاريخ جمادى الثانية بود . ابن فرات شنيده بود كه حامد بن عباس در واسط مال بسيارى علاوه بر عايدات اندوخته به او نوشت كه مال را بدهد حامد ترسيد و با نصر حاجب و مادر مقتدر مكاتبه كرد كه اگر وزارت را به او واگذار كنند تعهد مىكند كه به آنها مال بدهد آنها نزد مقتدر توسط كردند و گفتند حامد توانگر و داراى اتباع بسيار و مالك چهارصد غلام سلحشور مىباشد و چون مقتدر نسبت بابن فرات بدبين شده بود حامد را از واسط احضار و ابن فرات و فرزندش محسن و ياران آنها را بازداشت كرد . چون حامد وارد بغداد شد مدت سه روز در كاخ خليفه اقامت گزيد و در آن مدت با خدم و حشم مراوده و شوخى و تواضع و قيام مىكرد خدام و ابو القاسم بن حوارى و رجال دربار دانستند كه او لياقت وزارت را ندارد و از كليه امور عارى و دور است . حاجب او به او گفت : اى خواجه ! وزير بايد متين و سنگين و خوش لباس و با وقار و هيبت در كار باشد . به او گفت : يعنى من نبايد به روى كسى بخندم و براى كسى تواضع و قيام كنم و با كسى سخن برانم .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 156
مساهمون: ابن الأثير
ص١٥٦