و امانت و صدق داشته باشد چگونه مىتواند راز اسم اعظم را نگهدارد . برو كه تو شايسته نيستى ) . ( افسانه است ) .
سنه سيصد و پنج
در ماه محرم اين سال دو رسول از طرف پادشاه روم نزد مقتدر فرستاده شدند كه متاركه جنگ را درخواست كنند همچنين مبادله اسراء و فديه ( وجه نقد در قبال هر اسير ) را به كار برند . آنها را گرامى داشتند و نزد وزير بردند كه شكوهى عظيم برپا شده و سپاهيان از دو طرف با سلاح و لباس آراسته شده و آن دو رسول با نهايت تجليل و احترام مضمون رسالت را ادا كردند . پس از ديدار وزير نزد مقتدر رفتند و او براى پذيرائى آنها نشسته و باز هم سپاهيان از دو طرف با سلاح و لباس و زيب ايستادند و آن دو رسول بر خليفه وارد شدند و متاركه و مبادله و فديه اسراء را درخواست نمودند و خليفه خواهش پادشاه روم را پذيرفت و انجام داد و مونس خادم را براى انجام مطلب فرستاد و او را در عرض راه امير هر شهرى نمود كه از آن مىگذشت كه در امور شهر به نحوى كه مايل باشد تصرف كند لشكرى هم با او روانه كرد و صد و بيست هزار دينار فديه اسراء مسلمين را به او داد . مونس با رسولان پادشاه روم رفت و فديه و مبادله اسراء را انجام داد .
در آن سال ابو الميجا عبد اللّه بن حمدان و ساير برادران و خانواده آنان را از باز - داشتگاه خليفه كه در كاخ خليفه بود آزاد نمودند كه ما حبس آنان را بيان كرده بوديم .
در آن سال عباس بن عمرو غنوى كه سالار جنگ مصر بود درگذشت و صيف « بكتمرى » بجاى او منصوب شد ولى نتوانست كارها را سامان دهد معزول و بجاى او جنى صفوانى منصوب شد كه كارها را با بهترين وضعى مرتب نمود .
در آن سال در شهر بصره فتنه بر پا خاست كه بسيار عظيم بود . سبب اين است كه حسن بن خليل بن رمال سالها سالار جنگ بصره بود و بسيارى از اوقات ميان او و ربيعه ( قبيله ) و مضر ( قبيله ) و عوام مردم فتنه واقع و بعد خاموش ميشد تا آنكه فتنهء بزرگ رخ داد كه او توانست از خانه خارج شود و بميدان « بنى نمير » برود تمام سپاهيان هم گرد او جمع شدند و هر سپاهى كه خارج ميشد فورا بقتل ميرسيد