مهتدى درباره مال از او پرسيد كه تركان درباره او چه مىگويند او گفت : به من چه ارتباطى دارد . مهتدى گفت : مگر مال نزد تو و برادرت ( موسى ) و ياران شما نيست ؟
بعد از آن دست او را گرفتند و بزندان سپردند . بموسى بن بغا و مفلح نوشتند كه بسامرا باز گردند و سپاه را بفرماندهانى كه خود آنها ( مهتدى و شورشيان ) تعيين كردند بسپارد . براى سالاران كوچك هم نامه نوشتند كه سپاهيان ترك را از موسى و مفلح تحويل بگيرند ( كه موسى و مفلح را عزل نمودند ) آنچه واقع شده بود هم بيان نمودند و با خود گفتند : اگر موسى و مفلح اجابت كردند و بسامرا بازگشتند و سپاه را واگذار نمودند هر دو را بند كنيد و بدرگاه ببريد . مهتدى هم به هر كه بيعت كرد و درهم داد . چون نامهها بلشكر موسى رسيد و براى او خوانده شد .
از مردم ( سپاهيان ) بيعت و عهد و ميثاق گرفت كه او را يارى كنند . همه سوى سامرا رخت كشيدند و شب يازدهم ماه رجب در محل قنطره ( پل ) لشكر زدند . مهتدى هم از كاخ بيرون آمد و عدهء خود را سان ديد و همان روز بازگشت .
باز مردم روز بعد جمع شدند و قريب هزار سوار از اتباع موسى داخل شهر شدند كه يكى از آنها « كوبكين » و ديگران و باز برگشتند . باز هم مهتدى از كاخ بيرون آمد و عده خود را سان ديد و آراست كه ميان آنها كسانى بودند كه از سپاه موسى جدا و باتباع خليفه ملحق شده بودند . ميان طرفين نماينده و رسول رفت و آمد كرد كه موسى امير يك محل شود و برود ولى مهتدى و پيروان او اصرار داشتند كه بايد موسى براى رسيدگى به حساب اموال حاضر شود . موافقت ميان طرفين به عمل نيامد بسيارى از اتباع موسى هم از او جدا شدند و او را ترك كردند . موسى و مفلح خواستند راه خراسان را بگيرند . باى بيك و گروهى از سالاران نزد مهتدى رفتند و تسليم شدند او باى بيك را گرفت و بزندان سپرد و بعد او را كشت . هيچكس هم نجنبيد و هيچ اتفاقى رخ نداد مگر يك حركت ناچيز و آن در روز شنبه بود . روز يكشنبه تركان بر تساوى حقوق و تقرب سپاهيان فرغانه با آنها اعتراض كردند كه چرا بايد آنها مانند تركان حق دخول در كاخ داشته باشند . به آنها هم گفته
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 95
مساهمون: ابن الأثير
ص٩٥