امير المؤمنين تو همان كسى هستى كه شاعر در حق او گفته است :
حكمتموه قاضيا بينكم * ابلج مثل القمر الزاهر
لا يقبل الرشوة فى حكمه * و لا يبالى غبن الخاسر
يعنى : او را حكم و داور خود نمودهايد . او سفيد رو مانند ماه رخشان است .
رشوه قبول نمىكند در داورى و از ضرر كسى كه زور گفته باشد باكى ندارد .
مهتدى گفت : تو اى مرد خداوند گفتار ترا نيكو بدارد و من براى اين ننشستم تا اين آيه را نخواند و ندانستم كه « وضع الموازين القسط ليوم القيامه » يعنى ما ( خداوند ) ترازوهاى عدالت را براى روز واپسين نصب مىكنيم .
گفت : ( راوى كه اسكافى باشد ) من آن روز عده بسيارى را ديدم كه ميگريستند و از هر روز فزونتر بودند .
ابو العباس بن هاشم بن قاسم هاشمى گويد : من در يكى از ايام ماه رمضان نزد مهتدى بودم خواستم برخيزم بروم به من امر كرد كه بنشينم من هم نشستم . مغرب شد و مهتدى به نماز برخاست و ما هم به او اقتدا كرديم . دستور داد طعام حاضر شود . يك طبق آوردند كه دو قرص نان و يك ظرف نمك داشت . يك ظرف سركه و يك ظرف روغن و به من امر كرد كه تناول كنم . من هم اندك خوردم و انتظار طعام ديگرى داشتم كه گوارا باشد . چون ديد كه من كم تناول كردم گفت : مگر روزه نبودى گفتم : بودم .
گفت : مگر نمىخواهى كه فردا هم روزه بگيرى ؟ گفتم : چگونه نگيرم آن هم در ماه رمضان ؟ گفت : به مقدار كافى بخور كه در اينجا جز اينكه ديدى چيز ديگرى نيست . من از گفته او تعجب كردم و گفتم : براى چه اى امير المؤمنين ؟ خداوند به تو نعمت داده و روزى ترا فزون و زندگانى را مرفه كرده . گفت چنين است كه تو وصف مىكنى الحمد للّه ولى من فكر كردم و در خلفاء بنى اميه عمر بن عبد العزيز را ديدم رشك بردم كه چرا نبايد ميان خلفاء بنى العباس كسى مانند عمر بن عبد العزيز باشد . من خود را وادار كردم كه مانند او باشم .