تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
از پدران تو به اين مرتبه از شجاعت نرسيده بود كه تو رسيدى . ابو مسلم نزد خراسانيان بيشتر از اين ( باى بيك ) نزد قوم خود احترام و عظمت داشت بعضى از آنها ( خراسانيها نسبت بابى مسلم ) او را مىپرستيدند با وجود اين سر او را براى آنها افكندند و آنها همه خاموش شدند . اگر تو همچنين كنى آنها ( اتباع باى بيك ) خاموش خواهند شد . مهتدى سوار شد و تمام مغربيان ( اهالى افريقا ) و تركان و اهالى « فرغانه » جمع شده بودند . لشكر خود را آراست و در ميمنه مسرور بلخى را گذاشت ( فرمانده ) و در ميسره « يار كوچ » . خود با « اسارتكين » و « طبايغو » و ديگر سالاران در قلب قرار گرفت و فرمود سر باى بيك را بيارند : عتاب بن عتاب سر او را آورد او را كشتند . ميمنه و ميسره مهتدى با تركانى كه در آن بودند مهتدى را ترك كرده بتركان مخالف پيوستند ديگران گريختند و مهتدى را تنها گذاشتند عده از دو طرف كشته كشته شدند هفتصد و هشتاد مرد از اتباع مهتدى و قريب چهار هزار از تركان گفته شد دو هزار و باز گفته شد هزار تن به خاك و خون افتادند . مهتدى در حالى كه شمشير را آخته بود فرياد مىزد اى مسلمين من امير المؤمنين هستم از خليفه خود دفاع كنيد هيچ كس به او جواب نداد . به طرف زندان رفت در زندان را شكست و گمان برد كه زندانيان كه آزاد مىشوند از او دفاع خواهند كرد آنها همه گريختند و هيچ كس او را يارى نكرد . به طرف خانه احمد بن جميل رئيس شرطه ( پليس ) رفت داخل شد . بر او هجوم بردند و از خانه بيرون كشيدند . او را بر يك استر سوار كردند و در كوشك نزد احمد بن خاقان بازداشتند . گفته شد مهتدى دست احمد بن خاقان را چندين بار بوسيد . ميان او و مهاجمين گفتگو شد . در حالى كه او بازداشت شده بود به او تكليف كردند كه خود را خلع كند او خود را خلع كرد و آماده مرگ شد . گفته شد : او به خط خود نامه بموسى بن بغا و گروهى از فرماندهان نوشت كه هرگز به آنها خيانت و عهد شكنى نكند و اگر بكند آنها خون او را مباح بدارند و هر كه را بخواهند بخلافت بنشانند چون خط او را گرفتند گفتند خون او مباح است . كار وى را پريشان كردند و او را لگد مال نمودند