تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
به او فرمان داد كه بكوفه برود او هم نايب خود عبد الرحمن را پيشاپيش بكوفه فرستاد چون او بكوفه رسيد مردم او را سنگسار كردند و گمان بردند كه او براى جنگ با علوى آمده . گفت : من حاكم و عامل نيستم بلكه مردى هستم كه آمده با اعراب جنگ كنم ( باديه‌نشين ) آنها هم از سنگ انداختن خوددارى كردند . ابو احمد طالبى مذكور از طرف معتز والى كوفه بود كه بعد از اينكه مزاحم بن خاقان علوى را شكست داده بود معتز حكومت كوفه را به او سپرد پيش از اين چگونگى جنگ مزاحم با علوى گذشت . ابو احمد علوى در كوفه دست بستم و جور و مردم آزارى دراز كرد اموال و املاك مردم را گرفت . چون عبد الرحمن بكوفه رسيد اقامت كرد و با علوى مذكور دوستى نمود بحديكه انس و محبت يافتند و با هم باده‌گسارى كردند . تا آنكه روزى با هم بباغ رفتند . عبد الرحمن توطئه چيده و گروهى را آماده كرده بود ناگاه طالبى را گرفتند و بند كردند و ببغداد فرستادند و آن در ماه ربيع الاخر بود . برادرزادهء محمد بن على بن خلف عطار برادرزاده داشت كه با او گرفتار شده بود نزد برادرزاده‌اش نامه‌ها حسن بن زيد را يافتند . خبر آن نامه‌ها را بمعتز نوشتند او نوشت كه محمد بن عبد اللّه بايد طالبيان مذكور به شهر سامرا روانه كند . همه را فرستادند . در آن سال حسين بن ابى الشوارب قاضى القضاة شد . در آن سال ابو الساج راه خراسان را بر عهده گرفت و آن بفرمان محمد - بن على بود . عيسى بن الشيخ بحكومت « رملة » منصوب شد او هم نايب الحكومة به آنجا فرستاد كه ابو المغراء باشد . عيسى نامبرده شيبانى فرزند شيخ ابن سليل از اولاد جساس بن مرة بن ذهل بن شيبان بود كه بر فلسطين غلبه كرد و سراسر آن را در اختيار داشت . چون تركان در عراق شوريدند او علاوه بر فلسطين دمشق را هم گرفت