تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
موصل بعهدهء بنى عمران و ساير سالاران موصل بود . آنها مردى بنام حسين بن بكير را كار پليسى دادند او « حوثره » فرزند مساور را بزندان افكند . حوثره نوجوان زيبارو بود . حسين او را شبانه از زندان بيرون مىبرد و نزد خود نگاه مىداشت و روز او را دوباره بزندان مىسپرد . حوثره به پدر خود نوشت كه : من در روز محبوس و در شب عروس هستم . مساور خشمگين و سخت مضطرب شد ناگزير علم عصيان را برافراشت . گروهى هم با او بيعت كردند . او سوى حديثه رفت . حسين بن بكير پنهان شد مساور فرزند خود را از محبس آزاد كرد . بسيارى از كردان و اعراب به او ملحق شدند . موصل را قصد كرد و در جانب شرقى با عده خود اقامت نمود . والى موصل عقبة بن جعفر بن محمد بن اشعث بن اهبان خزاعى بود . اهبان را هم سخن گرگ مىناميدند كه يك نحو يارى با پيغمبر داشت . عقب از جانب غربى دو مرد فرستاد كه با مساور جنگ كنند مساور هر دو را كشت و به آن اكتفا كرد و خواست برگردد و حوثره فرزندش هم با او بود ناگاه فرياد زد و گفت :
انا الغلام البجلى الشارى * اخرجنى جوركم من دارى
يعنى - منم آن نوجوان بجلى ( نسبت بقبيله بجيله ) شارى ( كه خريدار نفس خود براى جهاد باشد ) ستم شما مرا از خانه خود بيرون كشيد .

بيان حوادث

در آن سال محمد بن على بن خلف عطار با جماعتى از خاندان طالبى ( اولاد ابى طالب ) بسامراء سوق داده شدند ميان آنها ابو احمد محمد بن جعفر بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب و ابو هاشم داود بن قاسم جعفرى بود و آن واقعه در ماه شعبان بود علت اين بود كه مردى از آل ابى طالب با گروهى از چاكران از بغداد بكوفه رفت . در آن زمان تابع ابو الساج كه خود او مقيم بغداد بود . محمد بن عبد اللّه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 40 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت