و « اشروسنه » شوريدند و حقوق خود را براى مدت چهار ماه مطالبه كردند . بغا و وصيف و سيما هر سه نزد آنها رفتند . وصيف با آنها مذاكره كرد و در اثناء سخن به آنها گفت : خاك را بگيريد ( و بر سر كنيد ) كه ما نقد و مال نداريم بشما بدهيم ولى بغا گفت : ما با امير المؤمنين مذاكره مىكنيم و در خانه « اشناس » جمع خواهيم شد و گفتگو خواهيم كرد . شورشيان هم به داخل خانه اشناس رفتند . سيما و بغا هر دو نزد معتز روانه شدند ولى وصيف در آنجا ماند . بعضى از شورشيان برخاستند و با شمشير او را زد . سر او را بر چوب تنور ( محراك - چوبى كه آتش تنور را با آن پخش و تيز مىكنند ) كوبيدند . ديگرى هم با كارد شكمش را پاره كرد و با تبر زين او را زدند تا مرد . معتز كارهاى وصيف و تيول او را ببغاى صغير كه بغاى شرابى باشد واگذار كرد و تاج بر سر او نهاد و دو بازوبند هم به او داد .
بيان قتل بندار طبرى
در آن سال بندارى طبرى كشته شد . سبب قتل او اين بود : مساور بن عبد - الحميد موصلى خارجى چون در محل « بوازيج » قيام و خروج كرد چنان كه پيش از اين شرح داديم . راه خراسان ( محافظت راه ) بعهدهء بندار و مظفر بن سيسل بود .
بندار بر قيام مساور آگاه شد كه قصد رفتن به محل « كرخ جدان » را دارد . مظفر گفت : ما بايد سوى مساور لشكر بكشيم بندار گفت : فردا روز عيد خواهد بود اگر عيد را بخوشى برگزار كنيم مىتوانيم لشكر بكشيم و او را دنبال كنيم .
بندار تصميم گرفت كه خود با عده خويش كار مساور را انجام دهد بطمع اينكه پيروز شود و نام نيك را به خود منحصر سازد .
بندار شبانه لشكر كشيد تا نزديك لشكرگاه مساور رسيد . بعضى از اتباع او گفتند : خوب است شبيخون بزنى گفت : هرگز من بايد آنها را آشكارا ببينم و آنها هم ما را ببينند و مقابله علنى به عمل آيد . خوارج آگاه شدند فورا سوار شده جنگ را آغاز نمودند . عده بندار سيصد سوار بود و عدهء خوارج هفتصد بود .