دنياى خود را پينه كرديد و وصله انداختيد ( كنايه از اينكه به زور نگهداشتهايد ) و حال اينكه زندگانى شما چنين پاره شده كه هرگز وصله بردار نخواهد بود .
شعراء ديگر مانند بحترى و محمد بن مروان بن ابى الجنوب و ديگران دربارهء خلع مستعين اشعارى سرودند و بسيار گفتند .
روز بيست و سيم محرم ديوداد بن ديودست ( از سرداران بزرگ ايران ) سوى بغداد رفت و محمد بن عبد اللّه امور آبيارى رود فرات را به او واگذار كرد او هم عده فرستاد كه تركان را از پيرامون فرات اخراج كنند . همچنين مغربيان ( افريقائيانى كه همدست تركان بودند ) ابو الساج هم بكوفه رفت و در آنجا اقامت گزيد .
بيان حال وصيف و بغا
در آن سال معتز بمحمد بن عبد اللّه نوشت كه نام وصيف و بغا را از ديوان حذف كند همچنين اتباع آن دو را .
محمد بن عون كه يكى از سرداران محمد بن عبد اللّه بود ابو احمد را ( برادر معتز و فرمانده كل ) وعده داده بود كه وصيف و بغا را بكشد . معتز هم بعنوان پاداش او را امير يمامه و بحرين و بصره نمود . گروهى از ياران وصيف و بغا بهر دو نامه نوشتند و راز را آشكار كردند . هر دو بغا و وصيف سوار شدند و نزد محمد بن عبد الله رفتند و گفتند : اين قوم ( خليفه معتز و اتباع او ) بما خيانت كردهاند . ميخواهند ما را بكشند . به خدا سوگند اگر بخواهند نخواهند توانست كه ما را بكشند .
وصيف سخن بغا را كوتاه كرد و گفت : ما در خانه خود مىنشينيم و منتظر قاتل مىشويم آنگاه هر دو برگشتند سپاهيان خود را هم گرد خويش جمع و آماده ( دفاع ) نمودند .
وصيف خواهر خود سعاد را نزد مؤيد فرستاد او پرستار مؤيد بود شفاعت كرد و مؤيد با معتز مذاكره نمود و از وصيف عفو نمودند . معتز هم بوصيف نامه امان