و هر چه دانستى نوشتى . محمد هيچ پاسخ نداد . پس از آن مستعين را نزد معتز بردند او بر خلع خود گواه گرفت آنگاه از محل « رصافه » بكاخ حسن بن سهل منتقل شد و آن در ماه محرم بود . خانواده و زن و فرزند او همه هم با او منتقل شدند .
براى آنها نگهبان گذاشتند . برده ( رداى پيغمبر ) و عصاى خلافت و خاتم را از او گرفتند . عبد اللّه بن طاهر هم مأمور نگهدارى او شد . از سفر مكه هم او را منع كردند . پس از آن به شهر بصره منتقل شد . او خواست كه به آن شهر برود به او گفتند شهر بصره بد آب و هوا و محل امراض و و با مىباشد گفت آيا آن بدتر است يا ترك خلافت ؟
در ششم ماه محرم دويست كشتى وارد بغداد شد كه حامل كالا و گوسفند و خواربار بود .
در آن سال مستعين را به محل « واسط » فرستادند معتز هم احمد بن ابى اسرائيل را وزير خود نمود و به او خلعت وزارت داد .
ابو احمد ( برادر معتز و فرمانده كل ) به شهر سامرا برگشت و آن در تاريخ دوازدهم محرم بود .
يكى از شعراء درباره خلع مستعين از خلافت چنين گفت :
خلع الخليفة احمد بن محمد * و سيقتل التالى له او يخلع
و يزول ملك بنى ابيه و لا ترى * احدا بملك منهم يتمتع
ايها بنى العباس ان سبيلكم * فى قتل اعبد كم سبيل مهيع
رقعتم دنياكم فتمزقت * بكم الحياة تمزقا لا يرقع
يعنى - خليفه احمد بن محمد خلع شد . ديگرى كه بعد از او آمد خلع يا كشته خواهد شد .
كشور فرزندان پدرش زايل خواهد شد و نخواهى ديد كه يكى از آنها بملك تمتع كند . هان اى بنى العباس راه شما در كشتن بندگان خود يك راه هموار است ( افراط در كشتن آنها مىكنيد ) .