را بزند .
جنگ ميان بكر و نوشرى واقع و نوشرى منهزم شد بكر درباره فرار او شعر گفت كه در ضمن بوصيف شماتت و استهزا مىكند و او را ننگين مىداند كه از يارى نوشرى خوددارى كرده و ترسيده و در ضمن بدر را هم تهديد مىكند .
اين چند بيت از چكامه اوست .
قد رأى النوشرى حين التقينا * من اذا اشرع الرماح يفر
جاء فى قسطل لهام فضلنا * صولة دونها الكماة تهر
و كوى النوشرى آثار نار * رؤيت عند ذاك بيض و سمر
غر بدرا حلمى و فضل اناتى * و احتمالى للغر مما يغر
سوف ياتيه من خيولى قب * لاحقات البطون جون و شقر
يتبادرن كالسعالى عليها * من بنى وائل اسود تكر
لست بكرا ان لم ادعهم حديثا * ما سرى كوكب و ما كر دهر
يعنى : هنگامى كه مقابله كرديم نوشرى ديد و دانست كدام يك از ما اگر نيزهها حواله شود خواهد گريخت .
او با سپاه عظيم رسيد و ما حمله كرديم . حملهء كه دليران از آن هروهر ميكنند ( صدا و نفس جنگجويان كه حكايت صورت را كند و آن هرهر باشد و ليلة الهرير كه اين صدا در آن بود در چند جنگ قادسيه و صفين معروف است و ترجمه آن كه فعل از صدا اشتقاق شده جز نقل عين صوت امكان ندارد ) .
نوشرى را اثر آتش داغ كرد و آن آتش از شمشيرها و نيزهها پديد آمد .
بدر را بردبارى و متانت من مغرور كرده بود . همچنين فزونى صبر و تحمل .
تحمل من از يك كم خرد مغرور موجب غرور او گشته .
از خيل من سواران دلير و جسور به او خواهد رسيد . بر اسبهاى شكم فرو رفته و باريك اندام . سياه و سرخ آن سواران مانند ديوان بر آن اسبها فراز گشته و به يكديگر نهيب ميدهند . آن سواران از قوم بنى وائل شيرانى هستند كه حمله ميكنند .