من بكر نخواهم بود اگر دشمنان را به صورت يك افسانه نسازم كه آن افسانه با طلوع ستاره و با گذشتن روزگار نقل و تكرار خواهد شد .
بيان حوادث
در آن سال معتضد دستور داد كه به تمام شهرستانها نوشته شود اضافه ارث را ( كه دولت مىگرفت ) بوارثين و اولياء ميت و خويشان او پس داده و ديوان ميراث بسته و الغا شود .
در ماه شوال على بن محمد بن ابى الشوارب قاضى در گذشت مدت تصدى او براى قضاء در شهر منصور ( قسمتى از بغداد ) شش ماه بود .
عمر بن عبد العزيز بن ابى دلف وارد بغداد شد . معتضد دستور داد سالاران و سران سپاه او را استقبال كنند و خود براى پذيرائى او نشست او بر معتضد وارد شد و معتضد به او خلعت داد و گرامى داشت .
در ماه رمضان جنگ ما بين عمرو بن ليث صفار و رافع بن هرثمه واقع و رافع منهزم شد . علت اين بود كه عمرو از نيشابور خارج شد و رافع خروج او را مغتنم شمرد خود وارد شهر گرديد و شهر را گرفت و بنام محمد بن زيد علوى خطبه خواند .
عمرو از مرو بازگشت و شهر نيشابور را محاصره و فتح كرد . رافع گريخت و عمرو عده از سپاه بتعقيب او فرستاد و در طوس به او رسيدند و از آنجا سوى خوارزم رفت و در آنجا به او رسيدند و او را كشتند و سرش را براى عمرو فرستادند ( آنها نكشتند بلكه نماينده خوارزمشاه باموال او طمع كرد و با خيانت او را كشت و سرش را براى عمرو فرستاد ) .
عمرو هم سرش را براى معتضد فرستاد و در ماه محرم دويست و هشتاد و چهار رسيد معتضد دستور داد سر را نصب كنند بحامل سر هم خلعت داد .
بحترى شاعر كه نامش وليد بن عباده در شهر « منبج » يا حلب وفات يافت او در سنه دويست و شش متولد شده بود . ( او يكى از بزرگترين شعراء عرب بود و بنام ايران