تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
قاضى شهر منصور ( در بغداد ) شد . در آن سال يك خادم مسيحى كه در خدمت غالب بود باتهام دشنام دادن برسول اكرم گرفتار شد . اهالى بغداد او را گرفتند و بقاسم بن عبد اللّه نهيب دادند كه بايد او را حد بزند و او خوددارى كرد . مردم در كاخ معتضد تجمع نمودند . معتضد پرسيد كه آن اجتماع براى چيست ؟ گفتند : چنين اتفاقى رخ داده . معتضد خادم مسيحى را باتفاق آنها نزد قاضى ابو عمر فرستاد مردم نزديك بود در راه او را بكشند و بر او تجمع و ازدحام نمودند او يك در خانهء بازديد در آن خانه داخل شد و در را بر خود بست و ديگر خبرى از آن خادم يا اجتماع و هجوم مردم نرسيد . اهالى طرسوس بر معتضد وارد شدند و از او درخواست كردند كه براى آنها والى انتخاب كند زيرا آنها حاكمى را كه از طرف ابن طولون معين شده بود اخراج كردند . معتضد فرزند اخشيد ( ايرانى ) را امير آنها نمود . در ماه ربيع الثانى همان سال در آسمان مصر يك نحو سياهى و سرخى شديد پديد آمد بحديكه هر انسانى كه به ديگرى نگاه ميكرد روى او را سرخ فام ميپنداشت ديوارها هم سرخ به نظر مىرسيد مدتى از عصر تا پاسى از شب بدان حال گذشت . مردم از خانه بيرون رفته تضرع و دعا و استغاثه مىكردند . در آن سال معتضد تصميم گرفت كه معاوية بن ابى سفيان را بر منبرها لعن كند . دستور داد متحد المال نوشته شود و آن نامهء بس دراز مفصل و مشروح بود . يزيد و ديگران از بنى اميه را هم نام برد و آن نامه در دو جانب بغداد خوانده شد . عوام و داوران و قضات را از نشستن در دو جامع و پيرامون آنها منع كرد . آن نامه كه مبنى بر لعن معاويه بود بسيار خوب و مستدل نوشته شده بود ولى احاديث آن كه از پيغمبر روايت و مبنى بر لعن معاويه شده بود صحيح نبود بدين سبب از ارسال آن منصرف شد . مردم را از تجمع نزد قضات و روحانيون منع كرد كه جمع مىشدند و در امور دين بحث مىكردند . سقايان داخل مسجد را هم از ترحم كردن بر معاويه و بردن