لگد مال خواهم كرد ( نخواهم گذاشت كسى به آنها تعدى كند ) .
اى بدر اگر تو دليريهاى مرا در جنگ مشاهده مىكردى در حالى كه مرگ متوجه ( من ) باشد و تيغها خون آلود مىشود . تو راى و عقيده خود را درباره من نكوهش مىكردى و از عدم رعايت احترام من و حفظ عهد من تنگدل و پشيمان مىشدى .
تو مرا بعد از آرامش تحريك كرده و برانگيختى تو در اين تحريك كوههاى تهام را تكان دادى .
تو مرا فشردى و امتحان كردى كه ديدى يك سرسخت و نيرومند را امتحان مىكنى . او پهن شانه و قوى است خصوصا در روز ازدحام و نبرد .
بامير ابو محمد بگو . آن اميرى كه بروشنائى پيشانى او تاريكى و ظلمت محو مىشود .
تو مرا زير سايه جلالت و رفعتت جاى دادى و زندگانى و رفاه و عزت را در حال ازدياد بخشيدى .
چون مرا بدرود گفتى مصيبت به من رسيد و تيره روزى و روزگار من دگرگون شد .
من شكايت خواهم كرد كه تو نيكى خود را از من دريغ داشتى مانند كبوتر و مرغى كه بر شاخ ناله مىكند و دريغ مىگويد .
اين ابو حفص است ( مقصود عمر برادرش كه كنيه عمر ابو حفص است ) دست و بازو و اندوخته و پناه من هنگام وقوع بليات و مصائب است . او سرمايهء من و ذخيرهء من است ( سنام كوهان شتر است كه ذخيره چربى باشد ) .
من او را خواندم و ندا دادم او پاسخ داد و شتاب كرد من او را تكان دادم انگار او شمشير برنده است كه در دستم تكان مىخورد .
هر كسى چشم بر ذلت بپوشاند ( قذى چيزى كه در چشم واقع مىشود و آزار دهد ) يا تن بخوارى دهد مرام او غير از مرام من است ( من بخوارى تن نميدهم ) .
او مىترسد و مىگريزد هنگامى كه مىبيند نيزهها حواله شده كه سرها
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 315
مساهمون: ابن الأثير
ص٣١٥