تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
پيش از آن بكر بن عبد العزيز از عبيد الله بن سليمان امان گرفته بود همچنين از بدر ( كه از طرف خليفه بود ) هنگامى كه امان گرفت و تسليم شد ايالت برادرش عمر را به او دادند ( عبيد إله و بدر ) و چون عمر تسليم شد و اطاعت كرد ايالت را از او نگرفتند و ببرادرش بكر گفتند ما قلمرو او را به تو داده بوديم كه او اطاعت نكرده بود اكنون كه او مطيع است نمىتوانيم ايالت را به تو واگذار كنيم معتضد خود مىداند با تو و برادرت چه كند . هر دو بدرگاه او برويد . نوشرى بايالت و امارت اصفهان منصوب شد و ادعا كرد از طرف عمر بن عبد العزيز به آن مقام برگزيده شده بكر بن عبد العزيز با ياران خود گريخت ( از اصفهان ) عبيد إله بمعتضد صورت حال را نوشت و معتضد ببدر نوشت كه در جاى خود بماند تا وضع بكر روشن شود . وزير ( عبيد إله ) هم سوى رى نزد معتضد رفت و بكر بن عبد العزيز باهواز رهسپار شد . معتضد براى سركوبى او وصيف بن موشگير را فرستاد وصيف او را دنبال كرد و در مرز فارس به او رسيد . هر دو شب را بآمادگى گذراندند . بكر شبانه باصفهان رفت وصيف از تعقيب او خوددارى كرد و ببغداد بازگشت . بكر باصفهان رسيد و معتضد ببدر نامه نوشت كه بكر را تعقيب كند . بدر عيسى نوشرى را فرمان داد كه او برود و بكر را دنبال كند . بكر اين شعر را گفت :
عنى ملامك ليس حين ملام * هيهات احدث زائد اللوام طارت عنايات الصباغى مفرقى * و مضى او ان شراستى و غرامى القى الاحبة بالعراق عصيهم * و بقيت نصب حوادث الايام و تقاذمت باخى النوى ورمت به * مرمى البيعة قطيعة الارحام فلاقرعن صفاة دهرنا بهم * قرعا يهد رواسى الاعلام و لاضربن الهام دون حيا منهم * بقدارة لمواطئ الاقدام يا بدر انك لو شهدت مواقفى * و الموت يلحظ و الصفاح دوامى لذممت رايك فى اضاعة حرمتى * و لضاق ذرعك فى اطرح ذمامى حركتنى بعد السكون و انما * حركت من حصن جبال تهام
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 313 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت