و عجمتنى فعجمت منى مرجما * خشن المناكب كل يوم زحام
قل للامير ابى محمد الذى * يجلو بغرته دجى الاظلام
اسكنتنى ظل العلا فسكنته * فى عيشة رغد و عز نامى
حتى اذا خليت عنى نابنى * ما نابنى و تنكرت ايامى
فلأشكون جميل ما اوليتنى * ما غردت فى الايك ورق حمام
هذا ابو حفص يدى و ذخيرتى * للنائبات و عدتى و سنامى
ناديته فاجابنى و هززته * فهززت حد الصارم الصمصام
من رام ان يغضى الجفون على القذى * او يستكين يروم غير مرامى
و يخيم حين يرى الاسنة شرعا * و البيض مصلتة لضرب الهام
( اين قصيده از بهترين اشعار بشمار مىآيد غلط بسيار در آن وارد شده كه از طبرى تصحيح شد و در طبرى بيشتر از اين وارد شده ) .
يعنى : بگذار ملامت و سرزنش را . اكنون وقت ملامت نيست . دور باد كه ملامت كنندگان افراط كردهاند ، علايم جوانى از تارك من پريده و وقت سرسختى و عشق بازى من گذشته .
دوستان من در عراق ( مقصود اراك كنونى كه تيول جد او ابو دلف بوده ) عصى را انداختند . ( مقصود اقامت كردند و عصى سفر را انداختند ) من هدف روزگار و گردش ايام ماندهام دورى را پسنديده و بازيچه قرار داده كه اينجا و آنجا انداخته و جفاى خويشان ( قطع رحم ) او را دور كرده .
من با سنگ آنها را خواهم نواخت ( قرع صفات كنايه از آسيب و آزار رساندن است ) چنان خواهم نواخت و خواهم زد كه كوهها را تكان بدهد .
من سرها را براى حمايت حريم و ناموس آنها خواهم زد چنين زدنى كه گوئى شتر را براى پذيرائى نحر كردهاند ( قدار غلام چابك و نقيعه شتريست كه براى مهمانان نحر و ذبح شود ) .
من كسانى را كه بايد از آب آنها سيراب شوند و بر استخر آنها وارد گردند