پايدارى كردهايم . ممكن است حسين هارون شارى را اسير كند آنگاه او به اين فتح و ظفر رستگار شود و ما كارى پيش نبردهايم بهتر اين است كه بدنبال او برويم تا اگر پيروز شود ما هم از پيروزى او بهرهمند شويم وصيف رأى آنها را پسنديد و جا تهى كرد و بدنبال حسين رفت . هارون در حال فرار به آن معبر كه تهى شده بود رسيد و به آسانى گذشت . حسين هم بدنبال او رسيد و ديد وصيف و اتباع او جا تهى كردهاند و از حال آنها بىخبر بود ولى سير و تعقيب را ادامه داد تا بيكى از آباديهاى عرب رسيد از ساكنين خبر هارون را پرسيد آنها مكتوم نمودند حسين آنها را تهديد كرد اقرار كردند كه هارون از آن محل گذشت حسين او را دنبال كرد تا به او رسيد . هارون با عده صد تن بود . شارى ( خريدار نفس خود كه هارون خارجى باشد ) به او سوگند داد و تمنى كرد ولى حسين جز جنگ چيزى قبول نكرد .
نبرد رخ داد حسين در مبارزه خود را بر او افكند و او را زنده گرفت و اسير نمود و نزد معتضد برد . معتضد سوى بغداد بازگشت و آن در تاريخ بيست و دوم ربيع الاول بود .
معتضد بحسين بن حمدان خلعت داد و بگردنش يك طوق زرين ( نشان ) افكند .
ببرادران حسين هم خلعت داد . هارون را هم سوار فيل كردند و به شهر وارد نمودند .
معتضد فرمان داد بند آهنين حمدان را بگشايند و نسبت به او نيكى كرد و گرامى داشت و وعده داد كه او را آزاد كند .
چون هارون را سوار فيل كردند و خواستند يك حلهء رنگين ديبا براى رسوائى او به او بپوشانند او از پوشيدن آن امتناع كرد و گفت : اين روا نباشد ( در مذهب خوارج ) او را به زور وادار بقبول كردند و پوشاندند . چون خواستند او را بدار بكشند با صداى رسا و تمام نيرو فرياد زد : « لا حكم الا الله » ( شعار خوارج از آغاز ظهور در زمان على عليه السلام بود كه حكميت ابو موسى بزيان على انجام گرفت ) .
اگر چه مشركين اكراه داشته باشند ( جمله چنين بود لا حكم الله و لو كره المشركون حكم جز براى خدا نيست ) هارون صفرى بود ( خوارج چند فرقه بودند هر فرقه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 310
مساهمون: ابن الأثير
ص٣١٠