تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
او از من خرما مىخريد . آنها از نواختن آن مرد پشيمان شدند و از او پوزش و بخشش خواستند او هم آنها را بخشيد و زهد و تقوى و ديندارى او در ديه بيشتر شيوع يافت و مردم بر اندازهء پارسائى او آگاه شدند او بمردم اطلاع داد كه براى پيشوائى و امامت يكى از خاندان پيغمبر دعوت مىكند عدهء بسيارى از مردم دعوت او را پذيرفتند . بعد از آن بيمار شد و او را در كنار راه انداختند . در ديه يك مرد سرخ چشم بود كه چندين گاو نر داشت و بر آنها بار مىكشيد . او را « گرميته » مىگفتند و معنى آن سرخ چشم است . اين معنى در لغت نبط آمده ( نبط بقيه قوم بين النهرين ) كه بعد از اسلام ماندند . بقال با گرميته مذاكره كرد كه مرد بيمار را به خانه خود ببرد و پرستارى كند او هم پذيرفت مريض هم نزد گرميته ماند تا بهبود يافت . پس از آن اهالى آن محل را براى متابعت و اعتقاد بمذهب و طريق خود دعوت كرد و آنها هم اجابت و قبول كردند او از هر مردى كه مذهب او را قبول مىكرد يك دينار مىگرفت و مىگفت : اين حق امام است . آنگاه شروع بتشكيلات خود كرد و دوازده تن نقيب از آنها برگزيد و به آنها گفت : مردم را بمذهب خود دعوت كنيد زيرا عيسى بن مريم دوازده حوارى داشت . اهالى آن نواحى كار خود را رها كردند و سرگرم صلوات شدند كه او آن صلوات را فرض و مرسوم نمود . « هيصم » در آن نواحى مزارع و املاك داشت . متوجه شد كه برزگران در كار خود تسامح و اهمال مىكنند . علت را پرسيد : گفته شد كه چنين مردى زارعين و كارگران را بصلوات و عبادت واداشته و آنها از انجام كار كشت و زرع بالطبع باز مانده‌اند . « هيصم » آن مرد را گرفت و بازداشت و در حجره را بر او قفل كرد و قسم خورد كه او را بكشد پس از آن سرگرم مىگسارى شد و در عالم مستى خوابيد و كليد حجره قفل شده را زير بالش خود نهاد . كنيزى داشت بر جريان بازداشت