در آن سال على بن ليث برادر صفار كشته شد ، رافع بن هرثمه او را كشت زيرا كينه او را در دل داشت و على برادر خود ( عمرو ) را ترك كرده ( و برافع پناه برده ) بود .
در آن سال آب رود نيل فرو رفت و نرخ خواربار در مصر گران شد .
بيان آغاز كار قرامطه
در آن سال در پيرامون كوفه گروهى بنام « قرامطه » جنبيدند .
آغاز كار آنها چنان كه بيان شده چنين بود كه مردى از آنها در ناحيهء خوزستان از توابع كوفه در محلى بنام نهرين تظاهر بزهد و تقوى مىكرد ، كار او صنعت برگ خرما و حصير بافى بود و از مزد كار خود طعام مىخورد و بسيار نماز مىخواند مدتى بدان حال گذراند ، هنگامى كه كسى نزد او مىنشست او سخن از ديندارى و پرهيزگارى مىراند و نماز را بمردم مىآموخت و به ترك دنيا تشويق مىكرد و مىگفت : نماز كه بر مردم واجب شده شبانه روز پنجاه نماز است ، او نزد بقالى مىنشست ، روزى جمعى نزد بقال رفته از او خواستند مردى امين براى نگهدارى خرما كه بدست آورده بودند معين كند و او آن مرد را نامزد كرد و گفت : اگر قبول كند بدانيد در حراست خرماى شما بهترين كس خواهد بود .
آنها با او گفتگو كردند و او با يك مزد معين پذيرفت . اغلب روزها روزه مىگرفت و هنگام افطار از آن بقال يك رطل خرما مىخريد و افطار مىكرد و دائما در حال نماز بود .
هسته خرما را كه مىخورد جمع مىكرد و به آن بقال مىداد . چون بازرگانان خرماى خود را حمل كردند حساب مزد آن مرد را به بقال پرداختند و آن مرد هم طلب بقال را داد و بقال هم قسمت هسته را از قيمت خرما كاست . بازرگانان ندانستند او را زدند و گفتند تنها به خوردن خرماى ما اكتفا نكردى اكنون قيمت هسته آن را مطالبه مىكنى ؟ بقال به آنها گفت : هرگز خرماى شما را نخورده