تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
داشته باشد حرام است . ( ما از ترجمه خرافات خوددارى مىكنيم اگر چه تا كنون چيزى بدون ترجمه نگذاشتيم ولى اين الفاظ و اوهام در خور ترجمه نمىباشد و خواننده بفهم آنها نيازى ندارد و فهم آنها هم آسان است و حاجت بتفصيل و شرح ندارد ) قرمط به اطراف كوفه رفت . قبل از قتل صاحب الزنج نزد او رفت و گفت : من داراى مذهب و دين هستم و صد هزار شمشير دارم اگر با هم توافق داشته باشيم متحد خواهيم شد و ترا نجات خواهم داد چون با هم بحث و مذاكره كردند صاحب الزنج او را نپذيرفت و نا اميد برگشت . ( اين دليل اين است كه صاحب الزنج متدين و علوى بوده كه براى احراز قوه و اقتدار حتى در حين زوال از قبول اتحاد با قرمطيان خوددارى كرد و عقيدهء آنها را باطل دانست و گر نه براى نجات خود از هلاك مىتوانست با آنها مدارا كند )

بيان جنگ و غزاى روم و مرگ بازمار

در ماه جمادى الثانية سال جارى احمد عجيفى وارد شهر « طرسوس » شد و باتفاق مازيار صائفه ( بلاد روم ) را قصد كرد . يك پاره سنگ از منجنيق دشمن بدنده مازيار اصابت كرد نزديك بود « شكند » را فتح كند ولى بسبب جرح و شكستن دنده از گرفتن آن منصرف شد و هنگام مراجعت در نيمه راه وفات يافت و نعش او را به شهر طرسوس بردند كه در آنجا به خاك سپرده شد . او مطيع خمارويه بن احمد بن طولون شده بود چون درگذشت ابن عجيف جانشين او شد . بخمارويه نوشت و خبر مرگ او را داد خمارويه هم او را والى طرسوس كرد اسب و سلاح و ذخيره و غير آن براى او فرستاد . بعد او را عزل و پسر عم خود محمد بن موسى بن طولون را بجاى او نصب نمود .