براى رهائى او آمدهاند . او را از محبس بيرون كشيدند و نزد پدر محتضر او بردند .
چون پدر ديده گشود او را نزديك كرد . ابو الصقر سالاران و فرماندهان را نزد او ( موفق ) جمع كرد و دستور داد و پل بغداد را قطع كنند . مردم از جانب شرقى بغداد با آنها جنگ كردند و عدهء از طرفين كشته شدند .
چون مردم دانستند موفق هنوز رمق دارد آرام شدند محمد بن ابى الساج نزد او رفت و از ابو الصقر جدا شد . سالاران ديگر هم ابو الصقر را ترك كردند . چون ابو الصقر وضع را دگرگون ديد خود و فرزندش نزد موفق رفتند . موفق چيزى از جريان ( ملاقات ابن ابى الساج و غيره ) به او نگفت : او هم با فرزندان ديگرش در كاخ موفق ماند . بعد او و فرزندان باتفاق « بكتمر » در يك زورق سوار شدند ناگاه با طيار ( قايق سريع السير ) ابى ليلى بن عبد العزيز بن ابى دلف روبرو شد آن طيار آنها را به خانه على بن جهشيار برد . دشمنان ابو الصقر گفتند : او مىخواست نزد معتمد مقرب شود كه گنج و مال موفق را به او بدهد . دشمنان اين شايعه را همه جا منتشر كردند و مردم خانه ابو الصقر را غارت نمودند بحديكه زنان و حرم او پا برهنه از كاخ بيرون رفتند خانههاى اطراف خانهء او را هم غارت كردند درهاى زندان را هم شكستند و هر كه زندانى بود آزاد شد . در آن هنگام موفق به فرزند خود ابو العباس و ابو الصقر خلعت داد و هر دو سوار شدند . ابو العباس به خانه خود رفت و ديد كه خانه را غارت كردهاند . او يك حصير عاريه خواست و بر آن نشست .
ابو العباس هم شرطه را بغلام خود بدر سپرد . محمد بن غانم بن شاه را امير جانب شرقى نمود . موفق هم جان سپرد و آن در تاريخ چهارشنبه بيست و دوم ماه صفر سال جارى بود .
در شب پنجشنبه در محل رصافه به خاك سپرده شد .
ابو العباس براى سوگوارى نشست .
موفق نيك رفتار و دادگستر بود خود شخصا براى رسيدگى بدعاوى و تظلم مىنشست قضاوت هم در حضور او رأى و حكم مىدادند و مردم به حق خود از يك ديگر و اصل مىشدند . او دانشمند و اديب و عالم يعلم انساب و فقه و سياست و كشور دارى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 278
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٧٨