بيان مرگ موفق
در آن سال ابو احمد موفق باللّه بن متوكل در گذشت .
او در لرستان بيمار شد و مرض او شدت يافت نقرس هم داشت كه قادر بر سوارى نبود براى او تختى ساختند ( تخت روان ) كه داراى گنبد ( سرپوشيده ) بود يك خادم با او سوار مىشد كه پاى او را ( از درد نقرس ) خنك ميكرد . يخ هم بر پاى او مىنهادند . پس از آن به مرض داء الفيل و تورم مبتلا شد . داء الفيل ورم ساق است كه آب از آن ترشح مىكند ( عرق ) . تخت او را ( بجاى چهارپا ) چهل مرد حمل مىكردند ولى بتناوب . روزى بآنهائى كه تخت او را بر دوش ميكشيدند گفت : شما از حمل و كشيدن اين تخت خسته شديد و بستوه آمديد . من آرزو دارم كه يكى از شما باشم . بار بر دوش بكشم و طعام بخورم و تندرست باشم .
در حال بيمارى گفت : ديوان من روزى صد هزار تن را مىدهد و در ميان آنها يك تن بدتر از من يافت نمىشود . شب دوم صفر بكاخ خود رسيد و چون ابو الصقر از خانه خارج شد مرگ موفق شايع گرديد . او دستور داده بود كه ابو العباس در زندان بماند و از او مراقبت شود . مرگ او همه جا شايع شد زيرا او حال غش و اغما داشت . ابو الصقر كسانى بمدائن فرستاد كه معتمد و خانواده و فرزندانش را بكاخ خود در بغداد منتقل كردند . ابو الصقر هم ديگر بكاخ موفق نرفت . چون غلامان متمايل به فرزند موفق ابو العباس حال را بدان گونه ديدند . همچنين سالاران غلامان شخص ابو العباس يقين كردند كه موفق در گذشته يا در حال مرگ است درهاى زندان ابو العباس را شكستند .
چون ابو العباس هجوم آنها را ديد گمان كرد كه آنها قصد جان او را دارند شمشير خود را كشيد و بغلامى كه نزد او بود گفت : به خدا قسم آنها به من نخواهند رسيد و تا در من رمقى هست خواهم زد و چون رسيدند ديد پيشاپيش آنها غلام او وصيف موشگير ( فارسى ) است چون او را ديد شمشير انداخت و دانست كه آنها