و چون به اين بيت رسيد در آن تصرف كرد و تغيير داد كه بيت چنين بوده :
برسول اللّه و ابنى عمه * و بعباس بن عبد المطلب
گفت : لا بعباس بن عبد المطلب . حسن خشمگين شد و گفت : اى زادهء پليدان تو در حضور من فرزندان عم مرا زشت مىگوئى ؟ و شعر را تغيير و تحريف مىكنى كه آنها را مدح كردهاند و تو بد مىگوئى اگر يك بار ديگر چنين كنى ديگر آواز نخواهى خواند ( زنده نخواهى ماند ) معنى اين بيت اين است منم آن سر سبز ( گندمگون ) هر كه مرا مىشناسد ( مىداند ) سبز پوستم از خاندان عرب .
بعد ( در مفاخره گفت ) با بودن پيغمبر خدا ( كه ابو لهب عم پيغمبر بود ) و دو پسر عم او ( على و جعفر ) و عباس بن عبد المطلب .
بيان وفات احمد بن طولون و امارت فرزندش همارويه
در آن سال احمد بن طولون امير مصر و شام و مرزهاى شام وفات يافت .
سبب مرگ او اين بود كه نايب و جانشين او حاكم طرسوس بدست خادم خود بازمار ( بازيار - مازيار ) گرفتار شد كه خادم تمرد و بر حاكم قيام كرد . احمد براى سركوبى او لشكر گرد آورد و به محل « اذنه » رسيد چون به شهر « اذنه » رسيد براى خادم متمرد نامه نوشت و او را دعوت بطاعت كرد . خادم اعتنا و قبول نكرد .
احمد ناگزير لشكر كشيد و او را محاصره كرد . بازمار هم نهر آب شهر را بر لشكر گشود و نزديك بود لشكر محاصر كننده را هلاك كند . احمد با خشم و نااميدى عقب نشست : فصل زمستان بود كه بمازمار پيغام داد من از روى بيم عقب ننشستم ولى ترسيدم كه تو حرمت مرز را از بين ببرى كه دشمن به تصرف آن طمع كند . چون احمد به شهر انطاكيه بازگشت در آنجا شير گاوميش خورد و افراط كرد . دچار اسهال شد ، پزشكان او را معالجه مىكردند و داروى سود بخش مىدادند ولى او باز در خفا و بدون اطلاع آنها شير گاوميش مىنوشيد كه دارو كارگر نشد و او وفات يافت . خداوند او را بيامرزاد . مدت امارت او بيست و شش سال بود . او مرد