تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
و بشورشيان گفت : محمد هرگز مرا خلع نكرده و من نسبت به او بدگمان نيستم به آنها گفت : روز جمعه من براى نماز جماعت حاضر خواهم شد . بعد از آن نمايندگان ما بين محمد و ابو احمد رفت و آمد كردند . حماد بن اسحق بن حماد بن يزيد هم در رأس نمايندگان بود . گروهى رجاله از پيادگان سپاه شوريدند و بسيارى از عوام هم با آنها جنبيدند پيادگان ارزاق خود را مطالبه مىكردند و عوام از گرانى و كم يا بى خواربار شكايت داشتند . بمحمد گفتند يا تو خارج شوى و ملاقات و مذاكره ( با دشمن ) كنى يا بگذار ما برويم و در صلح را بگشاييم او بمردم وعده داد كه خود برود . پس از آن محمد سپاهيان را بحفظ خانه خود گماشت و جزيره را هم بسپاهيان سپرد و پلها را گرفت و سوار و پياده بسيار به كار وادار كرد . هر كه در جزيره بود اخراج شد ولى جنگ با مردم واقع شد . محمد بر حاله سپاه كه شوريده بودند وعده دو ماه حقوق داد و آنها قبول نكردند و گفتند بايد ما و عوام مردم بدانيم كه در چه حالى هستيم ( آيا صلح است يا جنگ ) او خود شخصا نزد آنها رفت . آنها به او گفتند : عوام مردم ترا خائن مىدانند كه ميخواهى مستعين را خلع كنى و براى معتز بيعت بگيرى زيرا فرماندهان و سران سپاه را فرستادى ( نزد ابو احمد ) و مردم از آمدن تركان به داخل شهر بيمناكند همچنين مغربيان مىترسند بسرنوشت اهالى مدائن ( كه دچار غارت تركان شدند ) مبتلا شوند . آنها بر خود و زن و فرزند خويش بيمناك هستند . از محمد خواستند كه خليفه را نزد آنها بيارد تا آنچه را كه شنيده بودند تكذيب كنند . چون محمد حال را بدان گونه ديد از مستعين خواهش كرد كه نزد مردم برود . او هم خارج شهر شد و « بدار العامه » رفت او را ديدند و رفتند بساير مردم خبر دادند ولى مردم متقاعد نشدند . مستعين دستور داد كه درهاى سراى عمومى را ببندند آنگاه خود بالاى