نيست . هر سه او را تهديد كردند . محمد هم گفت تو به من گفتى : كار ما بسامان نخواهد رسيد مگر اينكه اين دو تن ( وصيف و بغا ) را بكشيم و آسوده شويم . چون گفتار و رفتار هر سه را شنيد و ديد ناگزير تن بخلع نفس خود داد .
در يازدهم ماه ذى الحجه چند شرط نوشت و بعزل و خلع خود اعتراف نمود .
محمد فقهاء را خواند و با مستعين ملاقات داد كه شاهد باشند او تمام كارهاى خود را بمحمد بن عبد الله واگذار كرده آنگاه محمد جواهر خلافت را از او گرفت .
فرزند طاهر بسران سپاه و فرماندهان خود پيغام داد كه حاضر شوند با هر يكى از آنها ده تن سپاهى باشند . آنها حاضر شدند گفت : هر چه من كردم براى جلوگيرى از خونريزى و هلاك بود و در آينده نسبت بشما نيكى بسيار خواهم كرد شما بايد بسامرا برويد و با معتز بيعت كنيد و اين عهد نامه و شرط و خلع مستعين را به او بدهيد كه معتز شخصا آن را امضا و تصويب كند . آنها نزد معتز رفتند و او پذيرفت و امضا كرد و به آنها خلعت داد و كسى با آنها فرستاد كه از مستعين بيعت بگيرد . مادر و خانواده و حرم مستعين هم بدستور معتز از سامرا ببغداد منتقل شدند در ششم ماه محرم سنه دويست و پنجاه و دو نمايندگان وارد بغداد شدند .
بيان هجوم فرنگيان بر اندلس
در آن سال محمد بن عبد الرحمن اموى امير اندلس سپاهى بفرماندهى فرزند خود منذر بكشور كفار فرستاد . و آن در ماه جمادى الثانية بود .
سپاه محل « ملاحة » را قصه كرد . اموال و ذخائر « دزيق » در ناحية « الية » و قلاع ديگر حفظ شده بوده چون مسلمين بلاد آنها را ويران كردند . « ذريق » سپاهى گرد آورد و آنها را تعقيب كرد . در محل معرف « فج المركوين » كه اين جنگ بنام آن مشهور شد تلاقى دو سپاه به عمل آمد و جنگ واقع شد . كفار گريختند ولى در يك محل بلند دوباره تجمع نمودند و آن بميدان جنگ نزديك بود مسلمين