در ماه شوال صاحب الزنج از سپاه خود عده پنج هزار مرد دلير و سالار مجرب برگزيد و بفرماندهى على بن ابان مهلبى از رود عبور داد و براى حمله بسپاه موفق فرستاد ميان آن عده بيشتر از دويست فرمانده و سالار بود . آنها شبانه از نهر گذشتند و در نخلستان پنهان شدند به آنها دستور داده بود كه چون سپاه او جنگ را با سپاه موفق آغاز كند از كمين گاه بيرون روند و حمله كنند كه دشمن سرگرم نبرد باشد او را از پشت غافل گير كنند .
يكى از عده كمين گريخت و امان خواست و بموفق رسيد و خبر داد كه آنها در فلان جا پنهان شدهاند . موفق فرزند خود ابو العباس را فرستاد كه راه آنها را ببرد و محاصره كند .
او رفت و با آنها نبرد كرد بسيارى گرفتار شدند . كشته و غريق بىشمار دادند و عده كمى نجات يافته نااميد بازگشتند .
ابو العباس دستور داد كه سرهاى بريده با گرفتاران در كشتىهاى بدست - آمده حمل و از نزديك شهر آن پليد عبور و نمايش داده شود . بدستور او عمل شد .
موفق شنيد كه آن خبيث باتباع خود گفته بود آن سرها و گرفتار از كسانى مىباشد كه امان خواسته و پناه برده بودند . دستور داد كه سرها را به شهر اندازند تا شناخته شود . چون خانوادههاى مقتولين سرها را شناختند گريستند و جزع و زارى كردند و دانستند كه آن پليد دروغ گفته بود .
آن پليد دستور داد كه چند كشتى تازه بسازند پنجاه كشتى ساخته شد و آنها را ميان فرماندهان توزيع كرد و دستور داد كه از هر طرف بر سپاه دشمن حمله كنند .
در آن هنگام كشتىهاى جنگى ( از نوع اژدرافكن آن زمان ) نزد موفق كم بود و دشمن از اين حيث تفوق پيدا كرد زيرا آنچه را كه براى موفق ساخته بودند هنوز بدست نيامده بود . هر چه از آن نوع موجود بود ميان فرماندهان تقسيم و توزيع نمود و دستور داد دهانههاى رود را بگيرند و راه عبور دشمن را
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 198
مساهمون: ابن الأثير
ص١٩٨