احمد بن هندى جبائى را هدف تير نمود كه بدماغ او اصابت و او را نزد علوى صاحب - الزنج بردند كه مرد . آن پليد بر نعش او نماز خواند و دچار مصيبت و اندوه شد زيرا او بزرگترين سالار وى بود .
هنگام غروب موفق توانست بلشكرگاه خود برسد دستور داد بحراست شبانه بپردازند و آماده جنگ باشند روز بعد كه روز شنبه بيست و هفتم ربيع الاخر بود موفق سپاه را آراست . دسته دسته مرتب و منظم كرد كه هر گروهى بدنبال گروه ديگر سواره و پياده آماده باشند . و نيز دستور داد كشتى و زورقهاى جنگى از رود تا نهر سليمان برود كه آن نهر بنام منذر معروف بود . هر جا كه از خطر بيمناك بود عده براى مراقبت و حراست گماشت . بعد از آرايش لشكر و آمادگى براى نبرد خود پياده شد و چهار ركعت نماز خواند و با تضرع از خداوند پيروزى خواست . پس از آن سلاح خود را به خود بست و به فرزند خود ابو العباس فرمان داد كه سوى ديوار و حصار پيش برود چون عدهء ابو العباس نزديك شهر شدند ديدند گرداگرد حصار خندق حفر شده سپاهيان از هجوم خوددارى كردند . سالاران آنها را تشجيع و تحريض كردند و خود براى مواسات پياده شدند و با هم از خندق گذشتند و بزنگيان مشرف بر ديوار رسيدند چون زنگيان آن تهور و شتاب را ديدند منهزم شدند و اتباع ابو العباس بدنبال آنها به داخل شهر رخنه كردند زنگيان شهر را با پنج خندق و پنج ديوار مصون داشته بودند كه پس از هر ديوارى باز يك خندق و يك ديوار ديگر بود . در هر خندق و ديوار عده بىشمار بدفاع مىكوشيدند و پايدارى مىكردند ولى اتباع ابو العباس نبرد مىكردند و آنها را مىراندند .
ناگاه كشتىهاى جنگى از نهر به داخل شهر رسيدند ناويان هر كه را مىديدند به آب غرق مىكردند و هر چه بود مىشكستند و مىگرفتند و مىزدند و مىبستند و هر كشتى و زورقى كه مىيافتند به آب فرو مىبردند و محافظين از دو جانب نهر را مغلوب و نابود كردند . كشتار شديد و گرفتار بسيار بود .
ابو احمد از زنان و نوجوانان اسير اهل واسط و كوفه و پيرامون آنها ( براى تمتع
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 191
مساهمون: ابن الأثير
ص١٩١