در آنجا « كيكان » كه يحيى بن محمد بن يحيى ذهلى بود با گروهى از دينداران و فقهاء بعمرو بن ليث متمايل بودند زيرا او از طرف خليفه برگزيده شده چون خجستانى آن وضع را ديد تصميم گرفت ميان فقهاء تفرقه و اختلاف اندازد . جمعى از فقهاء كه پيرو مذهب عراقيان بودند نزد خود مقرب و نيكى نمود و گرامى داشت آنها هم با « كيكان » بريدند و مخالفت ورزيدند كه او پيرو اهل مدينه بود . خجستانى ( بسبب آن اختلاف ) از شر طرفين آسوده شد آنگاه سپاه سوى هرات كشيد كه عمرو بن ليث در آنجا بود او را محاصره نمود و آن در سنه دويست و شصت و هفت بود ولى كارى نكرد و چيزى بدست نياورد سوى سيستان لشكر كشيد و در عرض راه « رمل سى » را محاصره كرد و در آنجا هم پيروز نشد .
حيله به كار برد و مردى پنبه كار را كه خانه او در كنار ديوار و حصار شهر بود وادار نمود كه از خانه خود براى ورود لشكر به شهر نقب بزند كه اتباع او از نقب داخل شوند . ناگاه دو مرد از اتباع خجستانى به شهر پناه بردند و بمردم خبر نقب را دادند .
مردم پنبه كار را گرفتند و خانه او را ويران كردند و حيله خجستانى فرجام نيافت . جانشين خجستانى در نيشابور بدرفتارى كرد . عياران شهر نيرو يافتند و فساد شايع شد . مردم نزد « كيكان » تجمع كردند و بر جانشين خجستانى شوريدند .
عمرو بن ليث هم به يارى آنها لشكر فرستاد . خبر باحمد خجستانى رسيد كه جانشين او دستگير و اسير شده بود سوى نيشابور لشكر كشيد . « كيكان » و ديگران از شهر خارج شدند اتباع احمد خجستانى آنها را بباز گشت مجبور كردند عده از آنها را كشتند و « كيكان » پنهان شد . از خفاگاه خارج نشد مگر پس از يك مدت از زمان او را گرفتند و بر او ديوار كشيدند تا مرد .
احمد در نيشابور تا سال دويست و شصت و هفت زيست كرد .
عمرو با ابو طلحه كه در حال محاصره بلخ بود مكاتبه و او را بهرات احضار كرد ابو طلحه بر عمرو وارد شد و او را گرامى داشت و مال بسيار داد و او را در خراسان گذاشت و خود بسيستان بازگشت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 152
مساهمون: ابن الأثير
ص١٥٢