و آن در تاريخ سنه دويست و شصت و يك بود .
پس از آن راه نيشابور را گرفت كه عزيز بن سرى ( از طرف يعقوب ) در آنجا بود . عزيز بارهاى خود را بست و گريخت . احمد نيشابور را گرفت و در آنجا بنام طاهريان حكومت كرد و آن در سال دويست و شصت و دو بود .
برافع بن هرثمه نوشت كه حاضر شود چون حاضر شد فرماندهى سپاه را به او داد .
به يعمر بن شركب هم نوشت كه بيايد و با هم متحد شوند و مملكت را اداره كنند ولى او اعتماد نكرد زيرا نسبت ببرادرش آن كار ( قتل او را ) را مرتكب شد .
يعمر بهرات رفت و با طاهر بن حفص جنگ كرد و او را كشت و حكومت او را به خود اختصاص داد . احمد او را قصد كرد و جنگهاى متناوب ميان آن دو واقع شد ابو طلحه ( برادر يعمر ) بن شركب امرد خوش روى و زيبا و يكى از سالار آن يعمر بود . عبد اللّه بن بلال عاشق او بود با خجستانى ( احمد ) مكاتبه كرد كه يك مهمانى ترتيب دهد و سالاران و بزرگان سپاه يعمر را بضيافت دعوت كند و خجستانى همه آنها را دستگير كند به شرط اينكه ابو طلحه را به او واگذار نمايد .
احمد خجستانى قبول كرد . ابن بلال ضيافت را ترتيب داد و سالار آن يعمر را دعوت كرد و احمد بر آنها هجوم برد و يعمر را دستگير نمود و بنيشابور فرستاد كه نايب او بكشتنش مبادرت كرد ولى ابو طلحه ( نوجوان امرد ) عدهء گرد خود جمع كرد و ابو بلال را كشت و راه نيشابور را گرفت و نزد حسين بن طاهر رفت كه برادر محمد بن طاهر بود كه از اصفهان بدان شهر رسيده بود بطمع اينكه احمد ( خجستانى ) براى طاهريان خطبه بخواند چنان كه خود تظاهر مىكرد و وعده مىداد ولى بوعده خود وفا نكرد . ابو طلحه رسيد و براى او ( حسين بن طاهر ) خطبه خواند و با او ماند .
خجستانى از هرات به قصد ابو طلحه دوازده هزار سوار كشيد و بسه منزل مانده از نيشابور رسيد و برادر خود عباس را با عده فرستاد ابو طلحه بمقابله او خارج
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 149
مساهمون: ابن الأثير
ص١٤٩