گفتند كدام سالار و رفتند او را گرفتند كه رامجور بود .
اتباع احمد پس از قتل او رافع بن هرثمه را برگزيدند .
خبر وقايع رافع را در حوادث سنه دويست و شصت و هشت بيان خواهيم كرد .
احمد بن عبد اللّه ( خجستانى ) از « طايكان » كه بازگشت آن هم پس از قتل مادرش يك نيزه در صحن خانه به زمين نشاند و گفت : بايد اهالى نيشابور ( خونبها بدهند ) آن قدر گوهر بريزند تا سر اين نيزه بگذرد . اهالى از او ترسيدند و بسيارى از بزرگان پنهان شدند و مردم بدعا دست برداشتند و از ابو عثمان و ديگران از پيروان ابو حفص پارسا خواستند كه در پيشگاه خداوند دعا و تضرع كنند كه آن ستم را از آنها دفع فرمايد . پارسايان هم دعا كردند كه خداوند آن بلا را از آنها زايل فرمود .
احمد مردى كريم و سخى و دلير و نيكو صحبت بود كه بياران و دوستان و آنانى كه قبل از امارت با او بودند انعام و اكرام و احسان مىكرد و نسبت به آنها تغيير حال نداد و تواضع و ادب را ادامه داد .
بيان حوادث
در آن سال على بن محمد بن ابى الشوارب بمقام قضاء منصوب شد .
حسين بن طاهر بن عبد اللّه بن طاهر در ماه صفر بكوهستان ( لرستان و كردستان ) رفت .
صلانى والى شهر رى درگذشت و « كيلغ » بجاى او منصوب شد .
ابن زيد ويه طبيب بغارت پرداخت ( مفهوم نشد و در طبرى هم تقريبا چنين آمده ) صالح بن على بن يعقوب بن منصور درگذشت .
اسماعيل بن اسحاق قاضى شرق بغداد شد كه قاضى هر دو جانب گرديد .
ابو احمد موفق با احمد بن طولون والى بلاد مصر بناى ستيز نهاد و هر دو از يك ديگر متوحش شدند و ابو احمد موفق كوشيد كه ديگرى را براى ايالت مصر