در آن سال ابن مروان جليقى از قرطبه گريخت و بقلعه « حنش » پناه برد و مالك آنجا شد و بست و نشست محمد امير اندلس او را قصد و مدت سه ماه او را محاصره نمود . او سخت دچار عسرت و پريشانى و كمى طعام شد تا آنكه تمام چهارپايان خود را كشت و خورد بعد امان خواست و محمد به او امان داد . او به شهر « بطليوس » رفت .
اهالى « تاكرنا » بمتابعت اسد بن حارث بن رافع تمرد كردند . محمد امير اندلس براى سركوبى آنها لشكر كشيد و جنگ كرد آنها دوباره اطاعت كردند .
ابو هاشم داود بن سليمان جعفرى و حسن بن محمد بن عبد الملك بن ابى الشوارب قاضى القضاة وفات يافتند - شخص اخير در ماه رمضان درگذشت . ابو الحسين مسلم بن حجاج نيشابورى صاحب كتاب صحيح ( در حديث ) و عبد العزيز بن حيان موصلى كه روايت او در حديث بسيار بوده ( هر چه مىشنيد بدون تحقيق روايت يا جعل مىكرد و معنى بسيار همين است ) و نضر بن حسن فقيه حنفى كه در موصل بود وفات يافتند .
سنه دويست و شصت و دو
بيان جنگ موفق و صفار
در ماه محرم سال جارى صفار از فارس باهواز رفت ( لشكر كشيد ) . چون معتمد خبر جنبش او را شنيد اسماعيل بن اسحاق بغراج ( در كتاب با فاء آمده و در طبرى با غين است ) را بنمايندگى نزد او فرستاد و هر كه را از اتباع يعقوب بازداشت كرده بود آزاد نمود زيرا او آنها را براى اين بزندان سپرده كه يعقوب محمد بن طاهر بن الحسين را بازداشت كرده بود .
اسماعيل با رسالت و پيغام از طرف يعقوب بازگشت . ابو احمد هم در بغداد نشست و بازرگانان و اعيان را احضار كرد و به آنها خبر داد كه خراسان و گرگان و رى و فارس و شرطه بغداد را بيعقوب واگذار كرده . در آن محضر درهم دوست