بيست و سيم ماه شعبان ( سال جارى ) بود . ابراهيم فرمان داد كه تمام جنگجويان را بكشند و بردگان را بفروشند چون خبر فتح « طبرمين » به گوش پادشاه روم رسيد سخت محزون و نگران شد و هفت روز از نهادن تاج بر سر خوددارى كرد و گفت : انسان محزون هرگز تاج را بر تارك نمىگذارد . روميان جنبيدند و تصميم گرفتند كه « صقليه » ( سيسيل ) را از هجوم مسلمين مصون بدارند . به آنها خبر رسيد كه ابراهيم « قسطنطنيه » را قصد كرده ناگزير يك سپاه در پايتخت گذاشتند و يك سپاه عظيم براى نجات « صقليه » فرستادند .
امير ابراهيم پس از فتح « طبرمين » دستههاى لشكر را بشهرهاى ديگر « صقليه » فرستاد كه در تصرف روميان بود . يك گروه از سپاه هم به شهر « ميقش » و گروه ديگر به شهر « دمنش » روانه كرد ولى مهاجمين كسى را در آن دو شهر نديدند زيرا همه مهاجرت كرده بودند يك گروه ديگرى به شهر « باج » فرستاد اهالى آن دو شهر تسليم شدند تمام آن قوم به دادن جزيه تن دادند . او پذيرفت و خواست تمام قلاع و سنگرها را تسليم كنند آنها قبول كردند و تسليم شدند و او تمام قلاع و برج و بارو و حصار و ديوارها را ويران كرد آنگاه سوى « كسنته » لشكر كشيد نمايندگان آن شهر نزد او رفتند و امان خواستند و او اجابت نكرد ولى بيمارى وى آغاز شد كه درد معده بود . در خارج شهر لشكر زد و خود در جاى ديگر پياده شد لشكر بسبب غيبت او سست و ناتوان شد و از كوشش در جنگ باز ماند . او هم دچار سكسكه و بىخوابى شد . در شب شنبه نوزدهم ذى القعدهء سنه دويست و هشتاد و نه درگذشت .
سران سپاه پس از مذاكره و مشورت تصميم گرفتند كه ابو نصر عباس بن عبد الله را امير خود نمايند تا لشكر را اداره و گنجها و غنايم را حفظ كند تا وقتى كه فرزند او از افريقا برسد . جسد امير ابراهيم را در تابوت نهادند و بافريقا بردند و در قيروان به خاك سپردند خدا او را بيامرزاد . مدت امارت او بيست و پنج سال بود .
او خردمند و نيك رفتار و نكوكار . تمام اموال خود را صدقه داد و املاك را وقف
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 139
مساهمون: ابن الأثير
ص١٣٩