ابو جعفر دستور داد منادى به همه مردم امان دهد جز حكم بن عبد الملك بن بشر و خالد بن سلمه مخزومى و عمر بن ذر . زياد ابن عبيد الله براى ابن ذر امان خواست و به او امان داد .
حكم گريخت . ابو جعفر هم بخالد امان داد ولى سفاح او را كشت و امان ابو جعفر را نپذيرفت .
ابو العطاء سندى در رثاء ابن هبيره گفت :
الا ان عينا لم تجد يوم واسط * عليك بجارى دمعها لجمود
عشية قام النائحات و صفقت * اكف بايدى ماتم و خدود
فان تنس مهجور الفناء فربما * اقام به بعد الوفود و فود
فانك لم تبعد على متعهد * بلى كل من تحت القراب بعيد
يعنى : هر چشمى كه در واسط بر تو اشك خود را روان و ارزان نكند كور باد ( جامد شود ) .
شبانه زنان نوحه خوان و ندبه گو برخاستند و دستها بر رخسارها نواخته شد براى ماتم تو .
اگر مهجور محيط را فراموش كنى بدان كه بعد از آن جماعت ( و فود - جمع وافد - واردين ) جماعت ديگر زيست كردهاند ( كنايه از غلبه بنى العباس و آمدن گروه تازه بجاى گروه پيشين ) تو از دوستدار ( متعهد دوستى ) دور نشدى . اگر چه هر كه زير خاك نهان شده دور است .
بيان قتل عمال ابو سلمه
در آن سال ابو مسلم خراسانى ( فريدنى - اصفهانى ) محمد بن اشعث را بامارت فارس منصوب كرد و دستور داد كه عمال ابى سلمه را بكشد و او هم همه را كشت . در آن هنگام سفاح عم خود عيسى بن على را بامارت فارس منصوب و روانه كرد در حالى كه