تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
تا شب . ابن هبيره بر برج خلالين ( سركه فروشان ) ايستاده بود ( وضع جنگ را مراقبت مىكرد ) . طرفين تا پاسى از شب گذشته دليرانه جنگ كردند . ابن هبيره بمعن پيغام داد كه برگردد او برگشت . چند روزى بدين حال گذشت . باز اهالى شام باتفاق معن و محمد بن نباته بميدان رفتند اتباع حسن با آنها جنگ كردند . منهزم شدند و برگشتند و در دجله افتادند . در آن گير و دار فرزند مالك بن هيثم كشته شد . چون پدر كشته پسر را ديد گفت : خداوند بعد از تو زندگانى را لعنت كند ( پس از تو سودى ندارد ) . آنگاه بر اهل واسط حمله كرد تا آنها را بدرون شهر راند . مالك كشتىها را پر از هيزم مىكرد و آتش در آن مىانداخت و كشتىهاى آتشين را سوى محصورين رها مىكرد تا هر چه در عرض راه است بسوزاند ( كشتى و خوار بار و غيره ) . ابن هبيره هم دستور مىداد كه كشتىهاى آتشين را با قلاب گرفته كنار ببرند ( كه از آسيب آنها آسوده باشند ) . مدت يازده ماه بدان حال و منوال گذشت محصورين ناگزير تن به صلح دادند آن هم پس رسيدن خبر قتل مروان . خبر مرگ او را اسماعيل بن عبد الله قسرى به آنها داد و گفت : براى چه و كه خودكشى مىكنيد و حال آنكه مروان كشته شده . اتباع ابن هبيره آغاز بهانه‌جوئى و اشكال تراشى نمودند . يمانىها گفتند : براى چه مروان را يارى مىكنى و حال اينكه نسبت بما چنين كرده و چنان نزارىها ( قبايل نزار و مضر ) مىگفتند ما جنگ نخواهيم كرد مگر اينكه يمانىها جنگ كنند فقط اوباش و مردم بىسر و پا مانده بودند كه او را يارى ميكردند . ابن هبيره تصميم گرفت كه براى خلافت محمد بن عبد الله بن حسن بن على دعوت كند . به او نوشت ولى پاسخ او دير رسيد ( و موفق نشد ) . يمانىها هم با سفاح مكاتبه كردند كه از متابعت ابن هبيره سرپيچى كنند سفاح هم وعده قبول آنها را داد . زياد بن صالح و زياد بن عبيد الله كه هر دو حارثى بودند سفاح را قصد كردند
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 73 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت