محمد بن اشعث امير بود . محمد خواست عيسى را بكشد به او گفتند . روا نباشد گفت :
ابو مسلم به من دستور قتل او را داده كه گفته بود هر كه وارد شود و ادعاى امارت كند او را بكش مگر اينكه از طرف خود ابو مسلم مامور باشد . و من بايد گردنش را بزنم ولى بعد خوددارى كرد و از عاقبت كار ترسيد . عيسى را با سوگند ملزم و متعهد كرد كه هرگز بر منبر نرود و شمشير هم نبندد مگر براى جهاد . عيسى هم از آن تاريخ در هر ولايتى كه ميرفت و امير مىشد از رفتن بر منبر و شمشير بستن خوددارى مىكرد مگر براى جهاد .
بعد از آن سفاح اسماعيل بن على را بايالت فارس فرستاد .
بيان ولايت يحيى بن محمد در موصل و هر چه در آن باره گفته شده است
در آن سال سفاح برادر خود يحيى بن محمد را بجاى محمد بن صول بحكومت موصل منصوب نمود .
علت اين بود كه اهالى موصل از اطاعت محمد بن صول خوددارى كرده بودند و گفتند : والى ما غلام خثعم است او را اخراج كردند . او بسفاح نوشت و تمرد آنها را خبر داد . سفاح برادر خود يحيى بن محمد را با عده دوازده هزار مرد فرستاد و او رسيد و در دار الاماره مجاور مسجد جامع منزل گريد . اهالى موصل آرام شدند و چيزى هم رخ نداد كه بر آن اعتراض يا انكار كنند او هم متعرض آنها ( با كارهاى گذشته ) نگرديد بعد از آن مردم را دعوت و جمع و احضار كرد دوازده تن از آنها گرفت و كشت . اهالى شهر شوريدند و سلاح برگرفتند او به آنها امان داد و منادى اعلان كرد هر كه به مسجد پناه ببرد در امان خواهد بود . مردم هم شتاب كردند و سوى او ( پناه مسجد ) رو آوردند او درهاى مسجد را بست و عده سپاهى گماشت . مردم را زار كشتند و در كشتار و خونريزى افراط و اسراف كرد . گفته شد در آن واقعه يازده هزار تن از معارف كه