تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
هر يكى داراى خاتم و نام و نشان بود كشته شدند . چون شب فرا رسيد يحيى ضجه و ندبه زنان و كودكان را شنيد علت را پرسيد گفته شد : آنها براى مردان و مقتول خود زارى مىكنند گفت : فردا زنان و كودكان را بكشيد و روز بعد بدستور او عمل كرده زنان و اطفال و بازماندگان را كشتند . اين كشتار مدت سه روز به طول كشيد . در سپاه او سالارى بود كه چهار هزار سپاهى زنگى زير فرمان داشت زنگيان زنان را ربودند و بقهر هتك ناموس كردند چون سه روز گذشت يحيى سوار شد در حالى كه شمشيرها گرداگرد و پيشاپيش او آخته شده بود و آن در روز چهارم كشتار بود . در آن هنگام زنى پيش رفت و عنان اسب او را گرفت سواران خواستند او را بكشند او نگذاشت آن زن گفت : مگر تو از بنى هاشم نيستى ؟ مگر زاده پيغمبر خدا نيستى ؟ آيا غيرت و غرور ندارى كه زنان عرب را زنگيان چنين كنند و چنان . او از پاسخ وى خوددارى كرد و كسى فرستاد كه او را با امان به محل خود برساند . سخن آن زن در او سخت تاثير كرد روز بعد زنگيان را بعنوان عطاء ( انعام ) خواند و جمع كرد . آنها هم جمع شدند . فرمان قتل آنها را داد همه را كشتند . گفته شده سبب ( آن كشتار عظيم ) اين بود كه اهالى موصل نتوانستند از اظهار محبت بنى اميه و بدبينى نسبت ببنى العباس خوددارى كنند . زنى از اهل موصل سر خود را بر بام مىشست فضولات شستن را از بام بكوى انداخت و تصادفا بر سر يك سپاهى عابر افتاد او گمان برد كه عمدا چنين كارى را كرده خانه او را ويران كردند و اهل خانه را كشتند اهالى شهر بسبب آن قتل شوريدند و آن سپاهى را كشتند و فتنه بر پا شد . يكى از مقتولين ( بىگناه ) آن ديار معروف بن ابى معروف زاهد عابد بود كه بسيارى از اصحاب را ادراك و از آنها روايت كرده بود . ( با چنين كشتار فجيع و خيانت و عهد شكنى و خلافت بنى العباس آغاز شد و در اواسط كار و اقتدار آنها بقتل نسل رسول اكرم و حتى ويرانى قبر سيد الشهداء اقدام كردند كه با فجايع و ننگهاى خود روى تاريخ را سياه نمودند و يك يك جنايات شرم آور آنها در ضمن نقل حوادث خواهد آمد ) .