و بابن هبيره هم وعده دادند كه كار او را نزد ابن عباس ( سفاح خليفه ) اصلاح كنند ولى اقدام نكردند . نمايندگانى هم ميان ابو جعفر و ابن هبيره رفت و آمد كردند تا آنكه ابو جعفر ( منصور ) به او امان داد و عهدنامه هم نوشت . ابن هبيره هم مدت چهل روز تامل و مطالعه و با كاردانان مشورت كرد تا آنكه به آن امان و عهدنامه راضى شد . آنگاه ابو جعفر را از تصميم خود آگاه كرد . ابو جعفر هم عهدنامه را براى برادرش فرستاد . سفاح هم دستور داد كه بموجب عهدنامه و امان عمل شود ابو جعفر هم جز وفادارى قصدى نداشت . سفاح هم بدون دستور و مشورت ابو مسلم كارى انجام نمىداد . سفاح ابو مسلم را از كار ابن هبيره آگاه كرد . ابو مسلم به او نوشت : راه راست و هموار اگر يك سنگ در آن انداخته شود ويران و هموار ميگردد . به خدا سوگند هيچ كارى راست نخواهد آمد كه ابن هبيره در آن باشد . ( بكش و نابود كن ) چون عهدنامه انجام گرفت ابن هبيره با عده هزار و سيصد تن از ( سپاهيان ) بخاريان وارد شد خواست سواره داخل خانه شود ناگاه حاجب كه سلام بن سليم باشد برخاست و گفت :
مرحبا به تو اى ابا خالد فرودآ كه رستگار باشى . در آن هنگام گرداگرد خانه منصور عده ده هزار خراسانى تجمع و احاطه كرده بودند . او فرود آمد منصور هم دستور داد يك و ساده ( پشتى ) براى تكيه او بيارند ( براى احترام ) كه بر آن بنشيند و تكيه دهد . فرماندهان و سالاران او هم داخل شدند . بعد اجازه داد كه خود او تنها باشد باشد و با او خلوت كرد بعد اجازه مراجعت داد . بعد از آن يك روز در ميان نزد منصور رفت آن هم با عده پانصد سوار و سيصد پياده .
ابو جعفر را گفتند : چون ابن هبيره وارد شود سپاه متزلزل مىشود . از جاه و جلال و هيبت او چيزى كاسته نشده ابو جعفر به او دستور داد فقط با يك عده از ملازمين وارد شود او با عده سى تن وارد مىشد . بعد آن عده تا چهار و سه تن تقليل يافت .
روزى ابن هبيره با منصور گفتگو ميكرد در اثناء سخن به او گفت : اهوى .
سپس خود متوجه خطاى خويش گرديد و گفت : عادت داشتم كه بمخاطب اهوى يا اى مرد بگويم . اى امير زبانم به اين لفظ سبقت كرد و من نمىخواستم چنين لفظى را
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 74
مساهمون: ابن الأثير
ص٧٤