تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
ابو اميه را نزد خود خواند و آزادش كرد آنها هم با او آشتى كردند و به حال خود ( يارى او ) برگشتند . در آن هنگام ابو نصر مالك بن هيثم از سيستان بر حسن ( بن قحطبه ) وارد شد . حسن هم عده بنمايندگى خود نزد سفاح فرستاد و آمدن ابو نصر را اطلاع داد . رياست هيئت نمايندگى را نيز بغيلان بن عبد اللّه خزاعى داد . غيلان نسبت بحسن كينه داشت زيرا او را به يارى روح بن حاتم فرستاده بود ( تنزل داده بود ) او بر سفاح وارد شد و گفت : گواهى مىدهم كه تو امير المؤمنين و وسيله محكم خداوند و پيشواى پرهيزگاران هستى . سفاح گفت : هر حاجتى كه دارى بگو . گفت : از تو ميخواهم كه براى من طلب مغفرت كنى و بخشش مرا از خداوند بخواهى . گفت : خداوند ترا مشمول غفران فرمايد . غيلان گفت : اى امير المؤمنين بر ما منت بگذار و يكى از افراد خاندان خود را بفرماندهى ما ( سپاه خراسان ) منصوب كن . گفت : مگر يكى از افراد خاندان من كه حسن بن قحطبه باشد امير شما نيست ؟ گفت : اى امير المؤمنين بر ما منت بگذار ( طلب را تكرار كرد ) و يكى از افراد خاندان خود را بر ما امير كن كه ما به روى او نگاه كنيم و چشم خود را روشن نمائيم . او برادر خود ابو جعفر را براى جنگ ابن هبيره فرستاد كه در آن زمان ابو جعفر تازه از خراسان ( و ديدار ابو مسلم ) برگشته بود . بحسن هم نوشت : سپاه سپاه تو و سالاران و فرماندهان هم فرمانبردار تو هستند ولى من دوست دارم كه برادرم با تو باشد . تو هم از او بشنو و اطاعت و در يارى او بكوش . به مالك بن هيثم ( كه با لشكر سيستان آمده بود ) نوشت كه تو هم اطاعت كن . حسن سياست امور لشكر و فرماندهى را به عهده داشت . چون ابو جعفر منصور بر حسن وارد شد . حسن از خيمه خود خارج شد و او را در همان خيمه جا داد . حسن عثمان بن نهيك را بفرماندهى نگهبانان منصور گماشت . مالك هم يك روز ( با محصورين ) جنگ كرد اهل شام ( محصورين ) گريختند و بخندق خود پناه بردند ولى معن و ابو يحيى جذامى كمين شدند و چون اتباع مالك از آنها گذاشتند كمين بجنگ آنها برخاست . مالك هم پايدارى و نبرد كرد