فرود آمد ديد بالاى ديوار چنين نوشته شده :
بسم اللّه الرحمن الرحيم
ابا جعفر حانت و فاتك و انقضت * سنوك و امر اللّه لا بد واقع
ابا جعفر هل كاهن او منجم * لك اليوم من حر المنية مانع
يعنى : اى ابا جعفر هنگام مرگ تو رسيده و سالهاى تو گذشته و فرمان خدا ناگزير انجام يافته .
اى ابا جعفر آيا جادوگر غيبگو يا منجمى هست كه داغ مرگ را از تو دفع و منع كند .
منصور ( چون آن شعر را خواند ) متولى منزل را احضار كرد و گفت : من به تو نگفته بودم كه هرگز كسى داخل منزل نشود . گفت : به خدا هيچ كس در آن داخل نشده بود . گفت : بخوان كه در بالاى منزل چه نوشته شده : او گفت : من چيزى نمىبينم . منصور آن دو بيت را براى او خواند . ( افسانه است ) .
بحاجب خود گفت : يك آيه از كتاب خدا ( قران ) بخوان او اين آيه را خواند
« وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ »
يعنى : آنانى كه ستم كردند خواهند دانست عاقبت كار آنها چگونه خواهد بود . ( چگونه دگرگون خواهند شد ) . دستور داد حاجب را بزنند . از آن منزل هم رخت بست زيرا بدبين شده بود هنگام سفر از مركب افتاد كمرش شكست و مرد او را در محل « بئر معونه » به خاك سپردند ولى روايت اولى صحيح است ( نه اين افسانه ) .
بيان صفت منصور و اولاد او
او سرخ رو و لاغر اندام داراى ريش خفيف ( كم مو ) بود در محل « خيمة » از سرزمين « شراة » متولد شد .
اما فرزندان او كه يكى مهدى و نامش محمد ( مهدى لقب خلافت است ) و ديگرى جعفر اكبر كه مادر هر دو اروى دختر منصور خواهر يزيد بن منصور